عنوان پروپوزالعنوان پروپوزال: بررسی نقش مشتری مداری و کارآفرینی مداری بر بهبود عملکرد شرکت های خرده فروشی کوچک مطالعه موردی خرده فروشی های تهران

http://modir3-3.ir/TRANS/modir123.com/reshte-modir123.com.pngرشته: مدیریت بازرگانی، کارآفرینی

http://modir3-3.ir/TRANS/modir123.com/maghta.png مقطع: ارشد

مدل: دارد

پرسشنامه: دارد

http://modir3-3.ir/TRANS/modir123.com/page-modir123.com.PNG تعداد صفحات: 14 صفحه

http://modir123.com/photo%20site/format-modir123.com.png فرمت: Word

http://modir123.com/photo%20site/buy_modir123.com.png قیمت: 18500 تومان

 

فهرست مطالب پروپوزال
  • بیان مسئله
  • اهمیت و ضرورت انجام تحقیق
  • پیشینه پژوهش
  • اهداف تحقیق
  • هدف اصلی
  • اهداف فرعی
  • اهداف کلی
  • فرضيات پژوهش
  • فرضیه اصلی
  • فرضیات فرعی
  • سوالات پژوهش
  • سوال اصلی
  • سوالات فرعی
  • مدل مفهومی
  • تعریف متغیرها
  • قلمرو پژوهش
  • جامعه آماری
  • نمونه آماری
  • روش و ابزار گرد آوری اطلاعات
  • روش تجزیه و تحلیل داده ها
  • منابع
  • مقاله بیس
  • پرسشنامه

توضیحات

مشتری مداری در عملکرد خرده فروشی: مطالعات پیشین به بررسی مشتری مداری در خرده فروشی به عنوان عنصری از جهت گیری بازار پرداخته اند(Elg, 2008; Harris, 2000; Rogers et al., 2005; Soehadi et al., 2001). مثلا Elg (2007) استدلال می کند که خرده فروشی باید در سه سطح بررسی شود. در سطح شرکت که در آن تصمیمات مربوط به استراتژی های درازمدت در مورد برندها و ذخیره سازی ها صورت می گیرد. دوم در سطح میانی و در ارتباط با محصول و تصمیمات مرتبط با دسته بندی و در نهایت در سطح فروشگاه محلی و سرو کار داشتن با محیط فروشگاه و تعاملات روزمره با مشتری. او فرض می کند که شرکتهای بزرگ، به خلاف خرده فروشی های کوچک، دارای دپارتمان های و عملکردهای گوناگون هستند و منابع قابل توجهی دارند که می توانند برای فعالیتهای هوشمندانه از آنها استفاده کنند. دیگران مانند Pelham (2000) نزدیکی شرکتهای کوچک با مشتری ها و اهمیت مشتری مداری قوی را در نظر می گیرند. به طور مشابه، مطالعه خرده فروشی های کوچک و مستقل در بریتانیا که توسط Megicks and Warnaby (2008) انجام شد نشان داد که توجه به ارضای نیازهای مشتری عاملی حیاتی در موفقیت بود زیرا محتمل است که بتواند عملکرد شرکت را بهبود بخشد.

در واقع مشتری مداری از خیلی وقت پیش نقشی برجسته در مدیریت رایج بازاریابی (Kotler, 2003)  و نیز در صنعت خدمات (Vargo and Lusch, 2004)بر عهده داشت. در حالیکه بعضی از پژوهشگران (e.g. Goff et al., 1997; Saxe and Barton, 1982) مشتری مداری را یک ساخت رفتاری دانسته اند، Brown et al. (1991) آن را «یک گرایش یا زمینه چینی برای برآوردن نیازهای مشتری» دانسته اند. در فلسفه بازاریابی، مشتری مداری به دنبال اندازه گیری گستره ای است که در آن تصمیمات و فعالیتهای سازمان در نسبت با مشتری است (Spillan and Parnell, 2006). به طور مشابه Brännback (1999) استدلال می کند که مشتری مداری هسته موفقیت در تجارت است و معنی آن باید در کل سازمان پخش، فهمیده و توسط همگان درونی شود. ولی مشتری مداری در شرکتهای خدماتی مستقیما به درک کیفیت، عملکرد کارکنان و محیط خدماتی بستگی دارد و منجر به بازاریابی خارجی موفق، ارضای بهتر مشتری و عملکرد بهتر شرکت می شود (Dowling and Pfeffer, 1975). از آنجا که محیط خرده فروشی پویا و همواره در حال تغییر است، رقابت زیادی وجود دارد و همواره شناخت مشتری رو به افزایش است (Stan and Evans, 2000)، مشتری مداری احتمالا برای عملکرد موفقیت آمیز حیاتی است و به همین دلیل مرکز توجه این پژوهش است.

کارآفرین مداری در عملکرد خرده فروشی: در کل پژوهش کمی در مورد نقش کارآفرین برای شرکت های خرده فروشی کوچک در رابطه با عملکرد شرکت وجود دارد ولی Grewal and Levy (2007) کارآفرین مداری را به عنوان بخشی از ایده بزرگتر مدیر مداری و دارای اثر قابل توجه بر رقابت در خرده فروشی می دانند. به طور مشابه Griffith et al. (2006) گفت که کارآفرین مداری یک مدیر خرده فروشی کلا اثر مثبتی بر توانایی شرکت در استفاده از مزایای منابع علمی دارد و آن مزایا را به مزایای رقابتی تبدیل می کند. Home (2011) چهار خوشه متفاوت از خرده فروشی ها را شناسایی کرد که دارای رویکردهای متفاوت به کارآفرین مداری هستند و Jambulingam et al. (2005) خرده فروشها را از روی رویکردشان به کارآفرین مداری تقسیم بندی کرد. ولی این نویسندگان رابطه میان کارآفرین مداری و عملکرد را بحث نمی کنند. در این زمینه پژوهش های پیشین نوعا کارآفرینی را یک ساخت چند بعدی می دانستند که شامل اقداماتی از شرکت است که به نوآوری، خطر پذیری و فعال بودن مرتبط است (Covin and Slevin, 1989; Dickson, 1992; Jones and Butler, 1992; Miller, 1983; Morris and Paul, 1987; Slater and Narver, 2000; Smart and Conant, 1994). در چارچوب مدیریت استراتژیک، Miller (1983) یک شرکت کارآفرین را به عنوان «شرکتی که درگیر نوآوری در محصول-بازار است، ماجراجویی های نسبتا خطرناک در پیش می گیرد، در خلاقیت های فعالانه پیش گام است و به رقبا ضربه های سخت وارد می کند» تعریف کرده است. به خلاف «یک شرکت غیر کارآفرین خلاقیت کمی دارد، از خطر اجتناب می کند و به جای اینکه رهبری کند حرکات رقیب را تقلید می کند». در واقع ایده کارآفرینی مداری توسط Lumpkin and Dess (1996) و به عنوان یک ویژگی که نشان دهنده رویکرد به سمت کار آفرینی و نوآوری است و بازتابنده­یفرایندهای در حال جریان و فرهنگ شرکتی است، معرفی شد. در شرکت هایی که کارآفرینی مداری قوی است رهبران استراتژیک و فرهنگ شرکتی دست به دست هم داده و انگیزه­ای قوی برای نوآوری، ریسک پذیری و پیگیری خشن فرصت های جدید ایجاد می کنند (Dess and Lumpkin, 2005).

کارآفرینی را همچون یک فرایند نیز نگریسته اند که در آن یک بسته یکتا از منابع کنار هم نهاده می شوند تا از یک فرصت به تمامی استفاده شود(Stevenson et al., 1989) .این فرایند خودش دربردارنده مجموعه ای فعالیت های لازم برا شناسایی فرصت، تعریف یک ایده تجاری، ارزیابی منابع لازم، دستیابی به آن منابع و مدیریت و بهره برداری از موقعیت است (Morris et al., 2002).

کارآفرینی مداری و مشتری مداری: کارآفرینی مداری یعنی «فرایندی که در آن شرکت ها فرصت ها را می یابند و خلاقه اقدام می کنند تا تعاملات میان عوامل تولید را به گونه ای سازمان بدهند که ارزش افزوده ایجاد شود» (Jones and Butler, 1992 p. 735). این یعنی شرکت در استراتژی های فعال و نوآور ورود کند و ریسک پذیر باشد تا ایده ای یا دیدگاهی را پیگیری کند و آن را به طور کامل اجرا کند(Lumpkin and Dess, 1996; Miller, 1983; Osman et al., 2011). ولی مشتری مداری کارش ایجاد ارزش برای مشتری های فعلی از طریق فهم درست نیازهای آنها است(Narver and Slater, 1990). اگر مشتری مداری بر زمان حال متمرکز باشد شاید نتواند نیازهای پنهان و مربوط به آینده را پیش بینی کند لذا باید ارزشهای فرهنگی در نظر گرفته شوند ولی شاید همین هم برای حفظ یک مزیت رقابنی کافی نباشد. در این زمینه، بنگاه های تجاری موفق به سطح بیشتری از کارآفرینی مداری نیاز دارند تا فاصله میان نیازهای بازار فعلی و آنچه که برای فرصت های آینده لازم است را تشخیص بدهند(Slater and Narver, 1995). برای این هدف Kandampully and Duddy (1999) استدلال می کنند که در تجارت، پیش بینی یعنی فرایند فهم نیازهای آینده مشتریان برای موفقیت در رقابت. به بیان دیگر، خرده فروشی های کوچکی که کارآفرینی مداری پیشه می کنند در پیش بینی نیازهای پنهان مشتری ها فعال هستند و می توانند به خواسته ها و نیازهای فعلی و آتی مشتری پاسخ گو باشند و لذا مزیت پیشگام بودن نسبت به رقبا داشته باشند (Tajeddini and Trueman, 2008). همچنین برای فهم بهتر مشتری مداری در طی زمان باید بر روی کارآفرینی مداری یک فرهنگ سازمانی متمرکز شد. ما به ویژه استدلال می کنیم که مشتری مداری که با کارآفرینی مداری همراه شود شرکت را قادر می سازد تا سطح بالاتری از ارزش مشتری ایجاد کند (Slater and Narver, 1995). چنانکه در Griffith et al. (2006) که مطالعه ای بر روی خرده فروشی های کوچک است بیان شده است، یک شرکت که کارآفرینی مداری قوی تری داشته باشند در دستیابی به اطلاعات در مورد مشتری هایش نیز موفق تر است.

پروپوزال های مدیریتیسفارش پروپوزال

 

Print Friendly, PDF & Email

پروژه های مرتبط