قیمت نفت در آینده

اهمیت نفت برای دنیای جدید ماهیتی منحصر به فرد و گستره ای فراگیر دارد. نفت یک متغیر کاملاً مستقل در دنیای اقتصاد است و به عنوان مثال در حمل و نقل، گرمایش و تولید کاربرد دارد. از این رو، دسترسی به نفت و قیمت آن بر ظرفیت تولید جهانی، نرخ رشد و سطح تورم تأثیر می گذارد و در نتیجه نوسانات قیمت نفت می تواند پیامدهای مهمی برای اقتصاد کلان در بر داشته باشد. در واقع قیمت های بسیار بالای نفت می تواند مشکلات اقتصادی زیادی را برای اقتصادهای واردکننده نفت ایجاد کند زیرا به طور همزمان می تواند رشد اقتصادی را کاهش دهد و تورم را افزایش دهد. به همین دلیل، تقریباً از یک قرن پیش محیط علمی شروع به بررسی قیمت نفت کرده است (برای مثال مقاله ورکینگ، 1934 را مشاهده کنید).  

با وجود این در طول دهه هشتاد و نود، توجه به شناسایی تغییرات قیمتی نفت کاهش پیدا کرد زیرا قیمت نفت در شرایط اسمی و واقعی در سطح نسبتاً پایین و باثباتی باقی ماند (شکل 1). اما از سال 2000، تغییرات قیمت نفت دوباره مورد توجه قرار گرفت زیرا قیمت ها به تدریج روند صعودی به خود گرفت. از سال 2005، این جابجایی صعودی سرعت بیشتری گرفت و در نتیجه در جولای سال 2008 قیمت نفت به نرخ بی سابقه 140 دلار در بشکه رسید اما در یک دوره زمانی کوتاه به شدت کاهش یافت و در دسامبر سال 2008 به قیمت پایین 40 دلار در هر بشکه رسید. از انتهای سال 2008 قیمت نفت مجدداً افزایش پیدا کرده است.

این جابجایی های نسبتاً شدید و بی سابقه در قیمت نفت این سوال را دوباره در کانون توجه قرار داده است که چه عواملی بر قیمت نفت تأثیرگذار هستند. ظاهراً در بحث های علمی و سیاست گذاری اخیر (در کنار عامل ژئوپلتیکی) سه عامل احتمالی مطرح شده است که می توانند بر تغییر صعودی قیمت نفت تأثیر داشته باشد اما به نظر می رسد هیچ نوع اجماعی در مورد اهمیت نسبی این عوامل وجود ندارد.

اول این که برخی از نویسندگان معتقدند که تقاضای بنیادی و به طور خاص افزایش تقاضای کشورهای سریعاً در حال توسعه (که سهم رشد مصرف نفت آن ها در سال در حال افزایش است) نقش مهمی ایفا می کند (برای مثال، مقاله هلبلینگ و همکاران (2008) را مشاهده کنید). هرچند تعدادی از کشورهای بزرگ در حال توسعه سال ها (و برخی دهه ها) است که در حال رشد سریع هستند ترکیبی از روند سریع صنعتی شدن و و شدت رشد بالای کالاها به همراه رشد سریع درآمد سرانه، تقاضای آن ها برای نفت را به شدت افزایش داده است.

دوم این که کالوو (2008) معتقد است که نقدینگی بیش از حد و نرخ بهره پایین بر افزایش قیمت تأثیر گذاشته است. نرخ بهره پایین باعث افزایش عرضه پول می شود. همچنین نرخ بهره پایین تقاضای دارایی های نقد از سوی قلمروهایی مانند چین، شیلی یا دبی را کاهش می دهد. هر دو تأثیر در نهایت باعث افزایش قیمت می شوند. اما تمام قیمت ها همزمان تغییر نمی کند زیرا برخی قیمت ها منعطف تر از قیمت های دیگر هستند. طبق نظر کالوو (2008) قیمت کالاها جزء منعطف ترین قیمت ها هستند. فرانکل (2005، 2006) نیز استدلال مشابهی را مطرح کرده است.

در نهایت، علاوه بر این استدلال های مبتنی بر تقاضای بنیادی، برخی مطالعات بیان می کنند که تغییر افزایش قیمت کالاها می تواند ناشی از سوداگری باشد. نقش سوداگران در بازارهای آتی در سال های اخیر همواره یکی از مسائل مورد توجه و بحث برانگیز بوده است. نظریه فریدمن (1953) در مورد تثبیت سوداگری معتقد است که سوداگری سودآور مستلزم خرید در هنگام پایین بودن قیمت و فروش در هنگام بالا بودن قیمت است. این نظریه سنتی پیش بینی می کند که سوداگران غیرمنطقی یا معامله گران اخلال زا (که بر اساس اطلاعات نامناسب معامله می کنند) در بازار باقی نخواهند ماند. به عنوان مثال لومباردی و فن روبایس (2011) این دیدگاه را تأیید کرده-اند. آن ها دریافتند که معامله سوداگرانه در بازارهای آتی می تواند به شدت بر قیمت های نقد نفت تأثیر بگذارد اما تأثیر کلی آن ها در طول زمان ناچیز است. اما این دیدگاه ها از سوی نظریات معامله اخلال زا، رفتار گروهی و حباب های سوداگری به چالش کشیده شده است. برای مثال شلیفر و سامرز (1990) و دی لونگ و همکاران (1990) نشان می دهند که اگر معامله گران اخلال زا صرف نظر از بقای خود در بلندمدت سهم دارایی زیادی داشته باشند می توانند بر قیمت تأثیر بگذارند. به دلیل افزایش همزمان قیمت نفت و افزایش تعداد مشارکت-کنندگان مالی در بازار آتی نفت خام از سال 2000 تا 2008، این دیدگاه ها بیش از پیش اهمیت یافته است. در واقع، در طول دهه گذشته حجم معاملات ابزارهای مالی مرتبط با نفت (و به طور کلی کالاها) در بازارهای معامله کالاها و فرابورس به شدت افزایش یافته است. برای مثال، موقعیت های باز آتی که در اختیار معامله گران مالی بوده است (صندوق های پوشش ریسک و مشارکت کنندگان ثبت نشده) از حدود 45000 قرارداد در نیمه دوم سال 2000 به بیش از نیم میلیون قرارداد آتی در هشت ماهه اول سال 2008 افزایش یافته است. در نتیجه، سهم بازار معامله گران مالی بیش از دو برابر شده است (از کمتر از 20% تمام موقعیت های باز آتی و اختیار معاملات شبه آتی در سال 2000 به بیش از 40% در سال 2008). اما یکی از استدلال های مخالف که ادعا می کند قیمت های جدید بازتاب دهنده تقاضای بنیادی هستند نه سوداگری، این پرسش است: «جایگاه موجودی کجا است؟» (کروگمن، 2008 را مشاهده کنید). بر اساس همین استدلال، اگر سوداگران عامل اصلی افزایش قیمت نفت بیش از سطح تعدیل شده با تقاضای بنیادی بودند مازاد عرضه مشاهده می شد.

به طور کلی، منابع جدید به چند عامل اشاره می کنند که می توانند باعث افزایش قیمت نفت شده باشند. اما در عین حال این منابع در مورد تأثیر نسبی این عوامل نتیجه گیری نکرده اند. به طور خاص، اجماعی وجود ندارد که در تأثیرگذاری بر قیمت نفت باید چه وزنی برای سوداگری در مقابل عرضه و تقاضای بنیادی در نظر گرفت.

http://modir3-3.ir/images/drarticle.png