http://modir123.com/photo%20site/onvan-modir123.com.pngعنوان مقاله: بررسی نقش تعدیل گری متغیر اهمیت مسئولیت اجتماعی بر رابطه بین مسئولیت اجتماعی و تعهد سازمانی

$$$: رایـــــــگـــــان

http://modir123.com/photo%20site/format-modir123.com.png فرمت: Word

http://modir123.com/photo%20site/size-modir123.com.png حجم فایل: 55 KB

http://modir123.com/photo%20site/D-modir123.com%20_2_.png دانلود مقاله

 

چکیده
مسئولیت پذیری اجتماعی از جمله مهم ترین عناصر فلسفه وجودی سازمان ها شناخته شده است، به نحوی که اهمیت دادن به رعایت آن توسط سازمان ها در چارچوب نظریه هویت اجتماعی، نه تنها احتمال ارتقاء تعهد سازمانی را به همراه دارد، بلکه رضایت ذینفعان خارج از سازمان را برای مشروعیت بخشیدن به سازمان تقویت می کند. مقاله حاضر به تبیین نقش تعدیل گری این متغیر در ابعاد چهارگانه مسئولیت اجتماعی پرداخته است. در این راستا، صنعت مواد غذایی به عنوان جامعه مورد مطالعه انتخاب گردید که با مشارکت 105 عضو در قالب نمونه آماری و استفاده از پرسش‌نامه جهت جمع آوری داده ها انجام پذیرفت. پردازش حاصل از داده ها با استفاده از مدل رگرسیون سلسله مرتبی حاکی از آن است که نقش تعدیل گری متغیر مورد مطالعه بر رابطه بین ابعاد چهارگانه مسئولیت اجتماعی (کارکنان، مشتریان، دولت و ذینفعان اجتماعی و غیر اجتماعی) مورد تایید است، این یافته بدان معناست که تاکید بر اهمیت مسئولیت اجتماعی و رعایت آن از سوی سازمان ها می تواند از کارکردی مثبت بر عملکرد سازمان ها برخوردار باشد به نحوی که به‌ طور معناداری تعهد سازمانی کارکنان را تحت تاثیر خود قرار می دهد.
کلید واژه‌ها: نظریه هویت اجتماعی، تعهد سازمانی، مسؤولیت اجتماعی، صنایع غذایی، رگرسیون سلسله مراتبی

مقدمه
از زمانی که ارتباط بین نقش های اجتماعی، سیاسی، محیطی، اقتصادی در تجارت رو به افزایش گذاشته است، سازمان ها با پویایی های جدیدی مواجه شده اند. چالشی که سازمان ها با آن روبرو هستند این است که آن‌ها باید هم زمان به افزایش سودآوری و پاسخ‌گویی به انتظارات اجتماعی جدید و سپس  مدیریت هم زمان این دو پیامد به ظاهر متناقض که نیازمند توسعه استراتژی های کاربردی است و اثرات مثبتی هم بر جامعه و هم بر سازمان دارد، دست یازند. پیاده سازی مسؤولیت اجتماعی در سطح سازمان، از جمله سازوکارها و یا راهبردهای موثر در این خصوص است. در واقع امروزه سازمان ها علاوه بر انجام وظایف سنتی خود به انجام فعالیت های دیگری نیز مکلف شده اند، که هدف این فعالیت ها، پاسخ‌گویی به انتظارات جامعه است و از آن به عنوان مسؤولیت اجتماعی سازمان یاد می شود. در این دوران، مدیریت موثر، مدیریتی است که از محدوده اندیشه سازمان خود را رها ساخته و به جامعه و محیط های وسیع تری می اندیشد، چرا که نه سازمان ها می توانند خود را از جامعه جدا کنند و نه جامعه می تواند بدون سازمان ها تداوم یابد (صالحی و آذری، 2009؛ کارنامی، 1385).
آنچه مسلم است این است که از اوایل نیمه دوم قرن بیستم آگاهی عمومی درباره وابستگی سازمان، جامعه و محیط به یکدیگر افزایش یافته و همگان پی برده اند که از یک‌سو سازمان ها با تکیه بر امکانات موجود در جامعه به اهداف خود می رسند و از سوی دیگر، اقدامات سازمان ها می بایست منافع و دستاوردهایی نیز برای جامعه داشته باشد. ازاین رو همواره تلاش بر این بوده که منافع در سازمان ها به گونه ای بهبود یابد که مردم جامعه، بیش از هزینه ای که پرداخت کرده-اند از سازمان ها سود ببرند و به تعبیری سازمان ها علاوه بر سود آفرینی، ارزش آفرینی هم داشته باشند. در حقیقت سازمان ها به منظور حفظ مشروعیت کامل و بقای خود باید قبول کنند که نقش و وظیفه ای عمومی و اجتماعی دارند.
نظریه هویت اجتماعی ، از جمله نظریه هایی است که بین فعالیت های اجتماعی سازمان ها و گرایشات كاری كارکنان ارتباط ایجاد می کند. این نظریه بیان می كند كه مردم تمایل به هویت بخشی یا توصیف خود در زمینه های اجتماعی دارند و خود و دیگران را در طبقات اجتماعی مختلفی طبقه بندی می کنند. هر فردی دارای فهرستی از عضویت در طبقات اجتماعی مختلف است. هویت اجتماعی شامل جوانب مختلف تصور از خود، توسط یک فرد است كه از همانندسازی وی با طبقه ای که خود را متعلق به آن می داند، ناشی می شود (هوستون و جاسپارز، 1984). بنابراین تمامی اعضا در طبقات اجتماعی مختلف یك هویت اجتماعی اند كه نگرش آن‌ها را به عنوان عضوی از آن گروه توصیف و تبیین می كند، مانند اینكه هر كس باید چگونه بیندیشد، و یا چگونه احساس و رفتار كند (هوگ، 1995).
هویت می تواند به عنوان ادراك عضو متعلق به گروه كه شامل تجربه ی مستقیم یا غیر مستقیم از شكست ها و موفقیت های آن گروه است، تعریف شود. در این صورت عوامل مرتبط با هویت شامل، تشخیص ارزش های گروه و اقدام مرتبط با آن در مقایسه با سایر گروه ها، اعتبار گروه در رقابت با سایر گروه ها یا حداقل آگاهی از دیگر گروه هاست (اشفورث و مائل، 1989). هوستون و جاسپارز (1984) نشان دادند كه افراد در تلاش برای کسب هویت اجتماعی مثبت به منظور ایجاد تمایزات روان‌شناختی عضو گروه خود یا دست‌یابی به تمایزات بین گروهی اند. بنابراین، اعتبار گروه می تواند بر توصیف اعضا از خود، در ارتباط با گروه، تاثیر بگذارد (اشفورث و مائل، 1989).
بر این اساس اعضای فعال در سازمان‌های تجاری نیز می توانند به عنوان یك طبقه اجتماعی در نظر گرفته شوند. مطابق با نظریه هویت اجتماعی، عضویت سازمانی ممكن است به عنوان بعد مهمی از هویت فردی قلمداد شود و بر توصیف كارکنان از خود در ارتباط با سازمانی خاص تاثیر بگذارد. برای مثال، كارکنان نیز مانند طرفداران یک تیم ورزشی ممكن است موفقیت سازمانی را همانند موفقیت خود بدانند و سازمان هایشان را با دیگران مقایسه كنند. همان‌طور كه قبلاً ذكر شد، تشخیص مثبت از ارزش ها و اقدامات گروه می تواند مستقیماً بر هویت تاثیر گذارد. لذا، هویت اجتماعی، به تبع، خود مسؤولیت اجتماعی را به همراه دارد و می تواند انعكاسی از تمایزات مثبت در ارزش ها و اقدامات سازمانی در مقایسه با سایر سازمان ها باشد. بنابراین اگر كارکنان سازمان هایشان را به عنوان عضوی با مسؤولیت اجتماعی در قبال جامعه بدانند، احساس تعلق به این سازمان معتبر، می تواند به خودی خود هویت فردی یا ادراک آن‌ها از خود را ارتقاء دهد (برامر و همکاران، 2007 و اسمیت، 2001). مطابق با این نظریه، می توان اظهار کرد كه اگر كارکنان به خاطر عضویت در سازمانی که به مسؤولیت های اجتماعی اهمیت می دهد، احساس غرور كنند، گرایشات كاری آن‌ها می تواند به گونه ای مثبت تحت تاثیر قرار گیرد. وجود این احساس از اینجا ناشی می شود که برخلاف تصور معمول، فلسفه وجودی سازمان ها، حتی مؤسسات اقتصادی، نه تنها سود بلکه تامین انتظارات ذینفعان اعم از داخل و خارج سازمان می باشد (هندی، 2002 و دراکر، 2000). زیرا از این طریق است که پایدار بودن سود نیز تامین می شود. ضمناً انتظاراتی که جامعه در بعد اخلاقی، قانونی، اقتصادی و مصالح عمومی از سازمان ها دارد، این است که آن‌ها خود را به جامعه ای که در آن به فعالیت می پردازند، متعهد بدانند (کارول، 1979). بر این اساس هنگامی که موضوع مسؤولیت در زندگی اجتماعی از جمله سازمان ها مورد تحلیل قرار می گیرد، نباید صرفاً حقوق صاحبان سهام و موسسین یا حتی فقط رعایت چارچوب های قانونی که به اجبار باید بدان تن داد، ملاک عمل سازمان ها قلمداد شود. بلکه مسئول بودن باید به عنوان امری داوطلبانه و نوعی تعهد و وظیفه از سوی سازمان ها به شمار آید (تاکالا و پالاب، 2000). در این صورت است که مشروعیت سازمان از ناحیه ذینفعان برونی (ذینفعان اجتماعی و غیر اجتماعی، دولت و مشتریان) به پایداری می انجامد و منافع پایدار، ارتقاء تعهد و مشارکت فعال ذینفعان از قابلیت پیش بینی برخوردار می شود.   
تعهد سازمانی: به عنوان یك بعد مهم نگرش شغلی، تعهد سازمانی ، هویتی روان‌شناختی است كه یك فرد نسبت به سازمان متبوع خود احساس می كند (ماودی، 1982). لذا در نمود عینی تعهد سازمانی، روابط كارکنان را با سازمان منعكس می كند و بر تصمیم به ماندن اعضا در آن سازمان دلالت دارد (میر و آلن، 1997). افراد با نیازها، مهارت ها و انتظاراتی وارد سازمان می شوند و مایلند در محیطی كار كنند كه بتوانند از توانایی هایشان استفاده و نیازهایشان را ارضاء كنند. چنانچه سازمان ها این فرصت ها را برای كارکنانشان ایجاد كنند، سطح تعهد سازمانی افزایش می یابد (وكولا و نیكولائو، 2005). در حقیقت می توان پیوندی بین تعهد سازمانی و فعالیت های اجتماعی سازمان انتظار داشت كه مستقیماً به ارضاء نیازهای کارکنان می پردازد (پیترسون، 2004). با این حال هنوز كاملاً مشخص نیست كه چگونه فعالیت های اجتماعی سازمان كه مرتبط با دیگر ذینفعان است، بر تعهد سازمانی كارکنان تاثیر می گذارد. در این راستا، مطالعات پیترسون (2004) و برامر و همکاران (2007) خاطر نشان می كند كه این گونه فعالیت ها تاثیر مثبتی بر تعهد سازمانی می گذارند. با این وجود نیاز است مفهوم تعهد سازمانی به خوبی تحلیل شود. مطالعه میر و آلن(1991) سه بعد تعهد را كه شامل مولفه های عاطفی، مستمر و هنجاری است، آشكار می سازد: تعهد عاطفی  به عواطف کارکنان اشاره دارد که وابسته به اهداف سازمان و قابل شناسایی به-وسیله آن است. تعهد عاطفی ناشی از تمایل کارکنان به ادامه ارتباط است. تعهد مستمر  ماهیتی مبادله محور دارد، مبتنی بر محاسبه است و به هزینه های مرتبط با ترک سازمان اشاره دارد. تعهد مستمر ناشی از احساس افراد، مانند اجبار آن‌ها به ادامه ارتباط به دلیل هزینه های بالای خروج است (مانند از دست دادن حقوق، موقعیت و ارشدیت) یا به دلیل اینکه آن‌ها فرصت های استخدامی کمی در جاهای دیگر دارند. نهایتاً تعهد هنجاری  به تمایل کارکنان به ماندن در سازمان بر اساس حس مسؤولیت، وفاداری یا الزام به ادای دین آن‌ها به سازمان، اشاره دارد. این گونه وفاداری این احساس را در افراد به وجود می آورد که آن‌ها ملزم به متعهد ماندن به روابط هستند،  به دلیل اینکه  احساس می كنند کاری که انجام می دهند، درست است. در میان این سه بعد، ارتباط بین تعهد عاطفی و مسؤولیت اجتماعی سازمان به طور دقیق تری مبتنی بر نظریه هویت اجتماعی است. همان‌طور كه قبلاً عنوان شد، فعالیت در سازمانی با اعتبار بالا، می تواند هویت اجتماعی کارکنان را غنا بخشد یا تقویت کند و بعد عاطفی را بیشتر از مولفه های مستمر و هنجاری تحت تاثیر قرار دهد (میر و آلن، 1991).
شایان ذکر است که در روند ارتقاء نگرش های خیر خواهانه و دوستدار محیط، سازمان ممكن است بخشی از سود خود را به سبب هزینه بر بودن اعمال ایمنی محیط و در راستای ایفای مسؤولیت اجتماعی از دست بدهد. اما قطعاً دستاوردهای آن، تصویر مناسبی از مسؤولیت اجتماعی و كسب و كار به دست می دهد كه ممكن است حمایت ذینفعان موجود در محیط را به طرق مختلف جلب و افزایش دهد (تاکالا و پالاب، 2000). گرچه ملزم کردن سازمان ها جهت اجرای مسؤولیت اجتماعی خود، مستلزم وضع قوانین نیز می باشد، اما رعایت این قوانین خود مستلزم هزینه هایی است كه ممكن است مسؤولیت اجتماعی سازمان را برای الزامات قانونی كاهش دهد و در طی زمان از اهمیت آن به عنوان الزامات اخلاقی بكاهد (تاکالا و پالاب، 2000). در عین حال باید گفت که اقدامات مرتبط با مسؤولیت اجتماعی از سوی سازمان ها، رشد غیر قابل منتظره ای را تجربه كرده است. در عین حال سازمان ها در سال های اخیر درگیر انواع مختلفی از فعالیت های مسؤولیت اجتماعی شده اند، از قبیل اقدامات مسئولانه در قبال جامعه (حفظ محیط زیست و…)، رفتار عادلانه با کارکنان یا مشارکت در برنامه های هنری و فرهنگی در سطح جامعه (بارون، 2000). براون و دیسین (1997) بیان می كنند كه: “سازمان ها تمامی این كارهای خوب را انجام می دهند، اما مطمئن نیستند كه چیزی عایدشان می شود یا خیر”. مزایایی كه سازمان ها در پی فرآیند انجام فعالیت های مسؤولیت اجتماعی سازمان به دنبال آن هستند شامل: برآوردن انتظارات مشتری، نشان دادن تعهد در قبال محیط، پیشرو بودن در وضع قوانین و ارتقاء انگیزش كارکنان است (زایری و پیترز، 2002).
به نقل از یونگ گیانگ (2009)، “در مکتوبات مربوط به مسؤولیت پذیری اجتماعی، سازمان-های درگیر با این پدیده، می توانند نظر مثبت مشتریان را نسبت به ارزیابی مارک تجاری، انتخاب آن و پیشنهاد آن به دیگران به دست آورند و نگرشی و تصویر خوب نسبت به سازمان و حتی خشنودی و رضایت از پرداخت اضافی را نیز به دست آورند”. همچنین ویلیامز و بارت (2000) نشان دادند که فعالیت های اجتماعی و بشردوستانه سازمان می تواند اثرات مضر فعالیت های مجرمانه و رفتار بد را نیز کاهش دهد. لذا امروزه کمتر می توان کتابی درباره مدیریت یافت که به بحث مسؤولیت های اجتماعی نپردازد. زمینه اصلی بحث این است که انگیزه بیشینه کردن سود و توجه مطلق به منافع ذینفعان به ویژه صاحبان سهام به منافع عمومی جامعه آسیب می رساند. بنابراین مدیران وظیفه دارند علاوه بر منافع محدود خود به منافع و مصالح عام جامعه نیز بیندیشند، مسؤولیت اجتماعی به نوعی محدود کننده و سامان دهنده انگیزه سودآوری مدیران خواهد بود. مسؤولیت اجتماعی مسؤولیت مدیر آینده نگر است و مدیران عصر ما دیگر نباید وقت خود را صرفاً مشغول وظایف سنتی نمایند، بلکه باید ابعاد اجتماعی و عمومی حرفه خود را شناخته و از آثار سازمان خود بر محیط، آگاه باشند. چرا که کاملاً آشکار است که هر تصمیم یک مدیر می تواند طی یک روند سلسله وار، در سرنوشت دیگر نهادهای جامعه اثر گذارد. امروزه لازم است مدیران ما از جزء نگری نسبت به اهداف سازمان دست بردارند و اهداف جامعه را به عنوان راهنمای خود در تلاش هایشان قرار دهند. از سوی دیگر مسؤولیت اجتماعی همه جانبه و فراگیر است و باید در حل معضلات اجتماعی جامعه نمود یابد و به عنوان ابزاری قدرتمند درجهت توانمند کردن بنگاه های اقتصادی مد نظر قرار گیرد (نیازی و امینی، 1387). ضمناً همان‌طور که پیش تر اشاره شد، مرور اجمالی بر ادبیات این حوزه نشان داد که بین مسؤولیت اجتماعی سازمان و تعهد سازمانی از بعد نظری ارتباط وجود دارد. لذا به نوعی ضروری است که نحوه ارتباط مسؤولیت های اجتماعی سازمان ها در قبال ذینفعان مختلف با تعهد کارکنان در قبال وظایف کاری، ارزیابی گردد تا با توجه بیشتر به این مسؤولیت ها، هم موجبات رضایت جامعه را فراهم ساخت و هم با داشتن کارکنانی متعهد به اهداف والای سازمانی نایل شد.
تاثیر مسؤولیت اجتماعی سازمان بر تعهد سازمانی
تحقیقات گذشته در مورد شناسایی تاثیر مسؤولیت اجتماعی سازمان بر کارکنان را می توان به دو دسته طبقه بندی کرد: در دسته اول، محققان چگونگی تاثیر فعالیت های اجتماعی سازمان بر کارکنان آتی را تحلیل می کنند. در این مطالعات مسؤولیت اجتماعی سازمان اعتبار خوبی برای کسب و کار ایجاد می کند و جذابیت آن را به عنوان کارفرمایان خوب افزایش می دهد (تورکر، 2009). مطابق با این طبقه بندی ، مسؤولیت اجتماعی سازمان، اعتماد درک شده را برای جوینده شغل، که فاقد هر گونه تعامل قبلی با سازمان است، افزایش می دهد (ویس وس واران، 1998). با این حال در تحقیق گرینینگ و توربان (2000) این ارتباط را بر مبنای نظریه هویت اجتماعی توضیح می دهد و بیان می کند که عملکرد اجتماعی سازمان نشانه هایی برای متقاضیان آتی است.
در دسته دوم، محققان بر روی تاثیر فعالیت های اجتماعی سازمان بر کارکنان جاری متمرکز می شوند. ریوردان (1997) در مورد چگونگی تاثیر گذاری عملکرد اجتماعی سازمان بر تصویر، گرایشات و قصد کارکنان بحث کرده است. ویس وس واران (1998) در مطالعه اش، ارتباط بین مسؤولیت اجتماعی سازمان و رفتارهای مثمر ثمر کارکنان را تحلیل کرده است. مطالعات نشان می دهد که تعهد سازمانی، بیشتر نشات گرفته از تجربه کاری است و نه مراحل استخدام و گزینش کارکنان. این مطالعات، همچنین اهمیت حمایت سازمانی درک شده را نسبت به مسؤولیت اجتماعی در این فرایند نشان می دهد (میر و همکاران، 2002). در طی دهه گذشته، سازمان ها از طرف گروه های مختلف ذینفعان شامل سهام داران، کارکنان، سرمایه گذاران، مصرف کنندگان و مدیران تحت فشار فزاینده ای جهت اتخاذ رفتار مسئولانه اجتماعی بوده اند. این مطالعات شواهدی مبنی بر افزایش بازدهی سازمان های دارای مسؤولیت اجتماعی و همچنین نیروی کار متعهدتر فراهم می آورد، به دلیل اینکه “کارکنان از اینکه با سازمان های کاری دارای مسؤولیت اجتماعی تعیین هویت می کنند، احساس غرور می کنند” (پیترسون، 2004). برامر و همکاران (2007) در تحقیقی دیگر به بررسی ارتباط بین تعهد سازمانی و ادراکات کارکنان از مسؤولیت اجتماعی سازمان در داخل مدلی پرداختند که برگرفته از نظریه هویت اجتماعی است. در این تحقیق ارتباط بین تعهد سازمانی و جنبه های مسؤولیت اجتماعی سازمان مورد بررسی قرار گرفت. نتایج این مطالعه، مفاهیم قابل توجهی را برای اجرای استراتژی های مسؤولیت اجتماعی در داخل سازمان ها به همراه داشت. اینکه، ارتباط مثبت بین هر جنبه درک کارکنان از مسؤولیت اجتماعی، بر نتیجه حاصل از تعهد سازمانی که ممکن است ناشی از سرمایه گذاری های سازمان در مسؤولیت اجتماعی سازمان باشد، تاکید دارد.
پیترسون (2004) در مطالعه ای با عنوان “رابطه بین ادراکات در مورد شهروندی سازمانی و تعهد سازمانی” به بررسی رابطه بین ادراکات از شهروندی سازمانی وتعهد سازمانی در بین متخصصین تجاری پرداخته است. در این مطالعه مقیاس شهروندی سازمانی برای ارزیابی دیدگاه-های کارکنان درباره عملکرد اجتماعی سازمانشان، مورد استفاده واقع شده است. نتایج این تحقیق نشان داد که رابطه فوق با افزایش اهمیت مسؤولیت پذیری سازمان نزد کارکنان، شدیدتر می شود. نتایج همچنین نشان داده که مقیاس اخلاق شهروندی سازمانی، در مقایسه با سایر مقیاس های اقتصادی، قانونی و داوطلبانه در ارتباط با تعهد سازمانی، پیش بینی کننده بهتری است. این یافته آماری، وجود سازگاری با نظریه هویت اجتماعی را نشان می دهد. زیرا که بر طبق نظریه هویت اجتماعی این احتمال وجود دارد که کارکنان به علت همکاری با سازمانی که دارای خصوصیات ارزشی است، حس مثبتی را به دست آورند و به طور عکس، تصویر ضعیف از سازمان نسبت به رفتارهای شهروند سازمانی، ممکن است اثرات زیان بخشی بر خودپنداره کارکنان و متعاقباً تعهد سازمانی آنان به دنبال داشته باشد. برامر و همکاران (2007)، نیز در مطالعه خود به سهم مسؤولیت اجتماعی در تغییرات تعهد سازمانی پرداختند. نتیجه این بود که مسؤولیت اجتماعی سازمان در قبال ذینفعان درون و برون سازمان از ارتباط مثبتی برخوردار است. همچنین رگو و همکاران (2007) نیز نشان دادند که شهروندی سازمان به عنوان بخشی از سازه مسؤولیت اجتماعی 35٪ تغییرات تعهد عاطفی را در جهت مثبت، تبیین می کند و بیشترین تاثیر، ناشی از درک مسؤولیت در قبال ذینفعان درون سازمان (کارکنان) و رعایت ملاحظات اخلاقی- قانونی بوده است.
فرضیه های تحقیق
در مطالعه حاضر، مسؤولیت اجتماعی سازمان با هدف تاثیر گذاری بر ذینفعان و نه تاثیر جذابیت اقتصادی آن، تعریف شده است. واضح است كه مسؤولیت اجتماعی سازمان با مفهوم ذینفعان پیوند خورده است. بنا به گفته فریمن (1984)، ذینفعان یك شركت شامل كسانی هستند كه بر اهداف شركت تاثیر می گذارند یا تاثیر می پذیرند. نسبت به ذینفعان دسته بندی های گوناگونی صورت است. برخی از این دسته بندی های معمول عباتند از ذینفعان اولیه یا ثانویه؛ ذینفعان قراردادی و عمومی؛ ذینفعان داوطلب و غیر داوطلب؛ ذینفعان درونی، بیرونی و اجتماعی؛ ذینفعان اجتماعی اولیه، اجتماعی ثانویه، غیر اجتماعی اولیه و غیر اجتماعی ثانویه (تورکر، 2008). در این میان، دسته بندی ویلر و سیلانپا (1997) ماهیت و گستردگی این مفهوم را بهتر منعكس می كند. این دسته بندی شامل ذینفعان گوناگونی است كه در طبقه بندی های دیگر اشاره نشده است. در این دسته بندی اولین گروه ذینفعان انتخابی مشمول مسؤولیت اجتماعی سازمان، جامعه، محیط طبیعی، نسل های بعدی و سازمان های غیر دولتی است. زمانی كه نقطه نظرات مشترک آن‌ها در نظر گرفته می شود، تمامی این ذینفعان می توانند با یكدیگر در یک طبقه دسته بندی شوند. به عنوان مثال، حفاظت از محیط زیست نه تنها برای نسل های فعلی و آتی حایز اهمیت است، بلكه همچنین به دلیل ارزش ذاتی آن، برای خود سازمان و سازمان‌های مشابه نیز مهم است (نائس، 2001). بنابراین مسؤولیت اجتماعی سازمان نسبت به ذینفعان می تواند هم جنبه های اجتماعی و هم جنبه های غیر اجتماعی را شامل شود. بر مبنای نظریه هویت اجتماعی، اگر سازمان نسبت به انجام مسؤولیت های اجتماعی متعهد شود، کارکنان ممکن است از اینکه عضو چنین سازمانی هستند، به خود ببالند و این احساس را داشته باشند که سازمان آن‌ها نسبت به وضعیت حال و آینده جهان حساس است، حتی اگر این حساسیت و تصمیمات مرتبط با آن برای سازمان سودآور نباشد. افرادی که برای یک چنین سازمان هایی کار می کنند تعهد بیشتری نسبت به آن‌ها دارند. علاوه بر این، بر طبق موضوعات نظریه هویت اجتماعی و مقایسه سازمان با سایر رقبا، می توان سطح تعهد سازمان را تقویت کرد. لذا بر طبق مباحث گفته شده، این تحقیق به آزمون فرضیه زیر می پردازد:
 فرضیه 1: مسؤولیت اجتماعی سازمان نسبت به ذینفعان اجتماعی و غیر اجتماعی بر تعهد سازمانی کارکنان به طور موثر واقع می شود.
اگرچه عوامل خارجی متعددی ممکن است بر رابطه پیشنهادی اثر بگذارد، در این مطالعه اهمیت مسؤولیت اجتماعی سازمان نزد کارکنان به عنوان یک متغیر تعدیل گر مد نظر قرار گرفته-است. اگر کارکنان این مساله را که سازمان مسؤولیت اجتماعی را بااهمیت تر از حداکثر سازی سود خود می داند، تایید کنند، می توانند تعهد بیشتری نسبت به سازمان خود نشان دهند. دراین حالت این موضوع پذیرفتنی است که باور شخصی به اهمیت مسؤولیت اجتماعی سازمان هر چه بالاتر باشد رابطه بین تعهد و مسؤولیت اجتماعی سازمانی تقویت می شود. پیترسون (2004)، در مطالعه اش اثر این عامل را بر روی رابطه بین رفتار شهروندی سازمانی و تعهد سازمانی مورد ملاحظه و وجود تاثیر پذیری را مورد تایید قرار داد.  بنابراین فرضیه زیر می تواند شکل بگیرد:
 فرضیه 2: با افزایش اهمیت مسؤولیت اجتماعی سازمان نزد کارکنان، شدت رابطه بین مسؤولیت اجتماعی سازمان نسبت به ذینفعان اجتماعی و غیر اجتماعی و تعهد سازمانی افزایش می یابد.
محیط داخلی یک سازمان می تواند پیش بینی کننده ای برای تعهد سازمانی باشد، مثلا موقعیت-های خوب کاری شامل فرصت های کارراهه مسیر پیش‌رفت شغلی ، عدالت سازمانی یا سیاست-های خانوادگی بر سطح تعهد سازمانی کارکنان موثر است. همچنین مطالعات قبلی نشان داده که تعهد سازمانی رابطه نزدیکی با تعدادی از عوامل سازمانی مثل جوسازمانی یا درجه تناسب بین شخص و سازمان دارد (تورکر،2009). بنابراین فعالیت های مسؤولیت اجتماعی سازمان که در ارتباط مستقیم با محیط کار فیزیکی و روانی قرار دارند، بر تعهد سازمانی تاثیر می گذارند و بر مبنای این مباحث، مطالعه فرضیه زیر را بررسی می کند.
فرضیه 3: مسؤولیت اجتماعی سازمان در قبال کارکنان، بر تعهد سازمانی آن‌ها به طور مثبت موثر واقع می شود.
با توجه به فرضیه پیشین می توان شدت رابطه را با درجه اهمیت مسؤولیت اجتماعی سازمان نیز مورد آزمون قرار داد و بنابراین فرضیه زیر ایجاد می شود:
 فرضیه 4: با افزایش اهمیت مسؤولیت اجتماعی سازمان نزد کارکنان، شدت رابطه بین مسؤولیت اجتماعی سازمان نسبت به کارکنان و تعهد سازمانی افزایش می یابد.
مشتریان جزء قاطع ترین ذینفعان سازمان هستند و از زمانی که موفقیت سازمان تا حد زیادی به مشتریان وابسته شده است، سازمان ها سعی در ایجاد و ابقاء رابطه خوب با مشتریان خود دارند. برای تعدادی از سازمان ها تاثیر گذاری بر احساسات، افکار و درنتیجه رفتارهای خرید مشتریان یک ابزار مهم محسوب می شود. اگر چه این فعالیت ها ممکن است فقط تصویر سازمان را بهبود دهند، در عین حال ممکن است بر ادراک کارکنان نیز تاثیر گذار باشد. کارکنان حداقل از نگاه مشتریان به عنوان نمایندگان کارفرمایشان به نظر می رسند، بنابراین اگر یک سازمان مشتریان خود را فریب دهد و یا اقدام به تولید محصولات غیر ایمن کند، کارکنان سازمان به عنوان نمایندگان آن‌ها ممکن است از این رفتار خجالت بکشند. درمقابل، اگر سازمانی با تهیه محصولات با کیفیت یا اطلاع رسانی دقیق در مورد فعالیت هایشان به مشتریان خود، توجه نشان دهد، کارکنان از عضویت در چنین سازمانی احساس غرور می کنند، بنابراین برطبق نظریه هویت اجتماعی، اعضاء یک طبقه اجتماعی می تواند موفقیت و شکست را تقسیم کنند و لذا بازخور مثبت دریافت شده از مشتری راضی، مقیاس موثری برای ارزیابی موفقیت سازمانی است. بر طبق مباحث بالا فرضیه ای به شرح زیر تشکیل می شود .
 فرضیه 5:  مسؤولیت اجتماعی سازمان نسبت به مشتریان بر تعهد سازمانی کارکنان به طور مثبت موثر واقع می شود.
این رابطه مفروض می تواند از باور کارکنان به اهمیت مسؤولیت اجتماعی سازمان نیز تاثیر پذیرد، بنابراین فرضیه بعدی این گونه بیان می شود که :
 فرضیه 6: با افزایش اهمیت مسؤولیت اجتماعی سازمان نزد کارکنان، شدت رابطه بین مسؤولیت اجتماعی سازمان نسبت به مشتریان و تعهد سازمانی  افزایش می یابد.
سیمز (2003)، بیان کرده که مسؤولیت اجتماعی و مشروعیت دو مفهوم یکسان یا مشابه نیستند. مسؤولیت اجتماعی سازمان اغلب به عنوان فعالیت هایی محسوب می شود که بالاتر از اقدامات قانونی است. بر طبق این دیدگاه، اقدام به پذیرش مسؤولیت اجتماعی در یک سازمان برای انجام خواسته های قانونی یا پرداخت مالیات نیست، بلکه این باور وجود دارد که این فعالیت ها باید تقریبا به وسیله سازمان ها انجام گیرد. اگر چه کارول (1979) مشروعیت را به عنوان بعد تکمیل کننده و مهم از مسؤولیت اجتماعی سازمان به حساب آورده است، لذا تحلیل مفهوم مشروعیت ازآنجایی که تحلیل مفهوم از دیدگاهی وسیع نیز مهم است. واضح است که هیچ کس نمی خواهد در سازمانی کار کند که مدیران آن اولیای امور دولتی را گمراه می کنند. بنابراین اگر یک سازمان مطابق با خواسته های قانونی عمل نماید، کارکنان از عضویت در چنین سازمانی به خود می بالند. بر طبق مباحث بالا این مطالعه فرضیه زیر را نیز بررسی می کند :
فرضیه 7: مسؤولیت اجتماعی سازمان در قبال دولت بر تعهد سازمانی کارکنان به طور مثبت موثر واقع می شود.
همان‌طور که قبلاً شرح داده شد، باور کارکنان به اهمیت مسؤولیت اجتماعی سازمان می تواند این رابطه را نیز تحت تاثیر قرار دهد، بنابراین فرضیه زیر نیز ایجاد می شود.
فرضیه 8: با افزایش اهمیت مسؤولیت اجتماعی سازمان نزد کارکنان، شدت رابطه بین مسؤولیت اجتماعی  سازمان نسبت به دولت و تعهد سازمانی افزایش می یابد.