تئوری های انگیزش

فقدان انگیزش در كاهش میزان حضور در محل كار، و كمیت و كیفیت كار تأثیر دارد. در یك بررسی، نامشخص بودن آینده، فقدان برنامه صحیح و امنیت شغلی را در این امر مؤثر دانسته اند (رضائیان، 1382). عواملی چون جالب بودن كار، قدردانی، حقوق كافی، شرایط كاری مناسب و ماهیت كار، در افزایش انگیزش شغلی کارکنان مؤثر قلمداد شده اند. همچنین نتایج مطالعات نشان داده است كه ساعات كار طولانی و زیاد، كمبود حقوق و دستمزد، نداشتن امنیت شغلی، عدم استقلال شغلی و منابع ناكافی، به عنوان عوامل مرتبط با نارضایتی شغلی و ایجاد استرس، بیان شده است (بوکسل، 1996). یكی از تئوری های انگیزش شغلی، تئوری دو عاملی هرزبرگ است. او معتقد است كه انگیزش تحت تأثیرعوامل محركانگیزش(عوامل درونی یا ذهنی فرد) و عوامل بهداشتی (عوامل خارجی) است. عوامل محرك انگیزش یا ذهنی از انجام كار ناشی می شوند و موجب رضایتمندی فرد شده و به عنوان پاداش های درونی یا ذهنی می باشند كه برای افزایش انجام كار ضروری اند، همانند: موفقیت، پیشرفت و قدردانی ماهیت كار، در حالی كه برای تأمین و حفظ سلامت سازمان، شناسایی عوامل بهداشتی یا خارجی عمدتاً با محیط و زمینه شغل ارتباط دارند و كاركنان را در سازمان ابقا می كنند، و شامل: خط و مشی و مقررات و شرایط محیط كار، حقوق و دستمزد، روابط شخصی با همردیفان و امنیت شغلی می شوند (جانسن، 2004)