تعریف مدیریت

با توجه به نظر غالب نویسندگان و با بررسی سابقه موضوع روشن می شود که درباره مدیریت تعریفی واحد و مورد قبول عام وجود ندارد. هر کدام از صاحب نظران و مولفان در این زمینه با هدف ها و جهت گیری های مختلف، تعریفی ارائه داده اند. هرسی و بلانچارد (1977) گفته اند که به تعداد نویسندگان مدیریت از مدیریت تعریف ارائه شده است، اما با کنکاش و تعمق دقیق در این بار می توان گفت که مدیریت عبارت است از: هدایت فعالیت های افراد در جهت اهداف معین. به عبارت دیگر، مدیریت به فعالیتی اطلاق می شود که توسط یک یا چند نفر برای اداره و هدایت فعالیت های یک یا چند نفر در جهت برآوردن یک یا چند هدف معین و از پیش تعیین شده، انجام می پذیرد. در کل می توان گفت که در همه تعاریف مدیریت عامل رسیدن به مقاصد سازمان، مشترک می باشد. در اینجا به پاره ای از تعریف های مهم مدیریت از دیدگاه صاحبنظران مشهور اشاره می کنیم و در پایان عناصر مشترک این تعاریف و همچنین به کمک ملاک های عینی و عملی تعریفی از مدیریت ارائه می شود که بیشترین قرابت را به دیدگاه همه صاحبنظران داشته باشد. رضائیان (1383) در تعریف مدیریت آورده است: مدیریت فرآیند به کارگیری موثر و کارآمد منابع مادی و انسانی در برنامه ریزی، سازماندهی، بسیج منابع و امکانات، هدایت و کنترل است که برای دستیابی به اهداف سازمانی و بر اساس نظام ارزشی مورد قبول صورت می گیرد. تعریف مذکور، مفاهیم کلیدی زیر را در بر دارد.

– مدیریت یک فرآیند است.

– مفهوم نهفته مدیریت، هدایت تشکیلات انسانی است.

– مدیریت موثر، تصمیم های مناسبی می گیرد و به نتایج مطلوبی دست می یابد.

– مدیریت کارا به تخصیص و مصرف مدبرانه می گویند.

– مدیریت بر فعالیت های هدف دار تمرکز دارد.

ماری پارکر فالت[1] (1924) مدیریت هنر انجام دادن کار ب وسیله دیگران است.

تعریف فورستر[2] (1962) به نقل از آلبانیر[3] (1975) مدیرت را اینگونه تعریف می کند. مدیریت عبارت است از: فراگرد تبدیل اطلاعات به عمل است.

استونر[4] (1983) مدیریت فرآیند برنامه ریزی، سازماندهی، هدایت و کنترل کوشش های اعضای سازمان و استفاده از تمام منابع سازمان برای دستیابی به اهداف معین سازمانی است.

نیکلسون[5] (1995) سبک رهبری یا مدیریت، عبارت است از زیر بنای ساختار نیاز فرد که رفتار او را در وضعیت های مختلف بر می انگیزاند.

دابرین و همکارانش[6] (1989) سبک را الگوی رفتاری نسبتاً پایداری که مدیر را توصیف می کند می دانند.

هرسی و بلانچارد (1977) می گویند: مدیریت یعنی کار کردن با و به وسیله افراد و گروه های برای رسیدن به مقاصد سازمان.

دانلی و همکاران (1971) مدیریت را فراگرد هماهنگ سازی فعالیت فردی و گروهی در جهت هدف های گروهی می داند.

مارک هنسن به نقل از نائلی (1370) سبک مدیریت عبارت از رفتار ویژه مدیر به منظور انگیزش گروه برای تحقق پاره ای از هدفهاست.

میرکمالی (1379) اظهار می کند که مدیریت یعنی کارکردن با مردم، میان مردم، برای مردم و به خاطر خدا.

علاقه بند (1378) بیان می کند که مدیریت فعالیتی است منظم، در جهت تحقق هدف های معین که از طریق روابط میان منابع موجود، انجام دادن کار با مشارکت افراد دیگر و شرکت فعال در تصمیم گیری صورت می گیرد.

عسکریان (1371) سبک مدیریت عبارت است از انتخاب روش مدیریت بر اساس محدوده ای که دستور العمل های سازمان برای فرد مدیر ایجاد می کند که روش مذکور با خواسته سازمان، موقعیت زمانی، شخصیت مدیر و … بستگی دارد.

بطور کلی می توان گفت مدیریت فعالیت و عملی است منظم که در یک موقعیت سازمان یافته به وسیله افراد و گروه های درگیر موضوع، برای هدایت و هماهنگی امور و در جهت دستیابی به هدف های معین (فردی، گروهی و سازمان) انجام می شود.

 

[1]- Fallet
[2]- Foorster
[3]- Albanir
[4]- Stoner
[5]- Nikelson
[6]- Doberin et al