الگوی نظری فرضی برای پنج عامل اصلی

مک گری و کاستا (1999؛ به نقل از مک کری و کوستا، 1383) اساساً پنج عامل را به عنوان تمایلاتی مبنایی که زمینه ی زیستی دارد، معرفی کرده اند؛ یعنی تفاوت های رفتاری مربوط به پنج عامل به ژن ها، ساختار مغز و مانند آن بر می گردد.

این تمایلات اساسی، آمادگی های عمل و احساس به نحوی خاصا است و به طور مستقیم تحت تأثیر محیط قرار دارند. آنها با طرح مجدد مسئله ی طبیعت در برابر تربیت ، نظرخود را به این ترتیب بیان می کنند:” جان کلام ما این است که: صفات شخصیت، مانند خلق و خو، آمادگی هایی درونی در مسیر رشد بوده و اساساً مستقل از تأثیرات محیطی هستند”(مک گری و دیگران، 2000).

با توجه به شواهد مربوط به ارثی بودن تمایلات اساسی، تأثیرات محدود آنها به والذین و مطالعاتی که در سایر فرهنگ ها انواع موجودات شده است، مک کری و کاستا معتقدند که شخصیت از یک رسش درونی منشاء می گیرد.

صفات شخصیت

با این دید صفات شخصیت بیشتر متأثر از عوامل زیستی است تا محصول تجربه های زندگی و شکوفایی تمایلات اساسی به وسیله ی محیط. برعکس، این تمایلات در طول زندگی فرد، هم بر خود پنداره و هم بر ویژگی های مربوط به سازگاری تأثیر می گذارد، که شامل نگرش ها، اهداف شخصی، باورهای خود کارآمدی، و ویژگی های دیگری است (مک کری و کوستا، 1383).

به طور کلی، این الگو از انسجام بالقوه قابل توجهی برخوردار است و نگاه زیست شناختی به صفات و اثرات محیطی را با متغیرهای قابل مشاهده شخصیت مرتبط کرده است؛ نظریه ی صفات، حرف های بسیار کمی درباره ی این فرآیندها دارد و به گفته ی مک کری وکاستا (1383)، این ها جزئیاتی است که باید به وسیله ی سایر رویکردهای نظری شخصیت پاسخ داده شود. خلاصه این که، داشتن یک الگوی روشن، حتی اگر هنوز هم کامل نشده باشد، روشنگر دو نکته ی مهم است:

1ـ صفات، توضیح دهنده ی کلیه ی ابعاد شخصیت نیستند.

2ـ صفات، از جایگاه مهمی در یک نظریه ی کامل شخصیت برخوردارند.