عنوان انگلیسی مقاله:

Compatibility and unlearning in knowledge transfer in mergers and acquisitions

ترجمه عنوان مقاله: سازگاری و یادگیری زدایی در انتقال دانش در ادغام و تملک ها

$$$: فقط 12500 تومان

سال انتشار: 2010

تعداد صفحات مقاله انگلیسی: 9 صفحه

تعداد صفحات ترجمه مقاله: 19 صفحه

منبع: الزویر و ساینس دایرکت

نوع فایل: word

http://modir123.com/photo%20site/D-modir123.com%20_2_.png دانلود اصل مقاله

 

فهرست مطالب
  • چکیده
  • مقدمه
  • سازگاری و یادگیری زدایی در پژوهش های قبلی
  • دانش سازمانی و سازگاری آن
  • یادگیری زدایی سازمانی
  • شکل 1 مدل انتقال دانش به همراه نقش های مورد انتظار ابعاد مختلف سازگاری دانش و یادگیری زدایی سازمانی
  • سازگاری و یادگیری زدایی در محیط: یک مدل مقدماتی
  • جریان ورودی دانش
  • پیاده سازی دانش
  • درونی سازی دانش
  • نتیجه گیری و نتایج پژوهش
  • تقدیر و تشکر
  • منابع

ترجمه چکیده مقاله

با وجود شناسایی نقش مهم دانش و انتقال آن، پژوهش های موجود بیشتر بر چند جنبه مهم از انتقال دانش تمرکز کرده اند و نسبت به سایر جنبه ها کمتر توجه کرده اند. ما بر دو موضوع بررسی نشده در ادبیات انتقال دانش تمرکز می کنیم یعنی (الف) سازگاری دانش جدید با نیازهای دریافت کننده، تفسیر تجربیات گذشته و هنجارهای فعلی او و (ب) یادگیری زدایی سازمانی که رابطه بین سازگاری و میزان انتقال دانش موفق را تعدیل می کند. ما انواع و ابعاد مختلف سازگاری دانش و یادگیری زدایی سازمانی را در چارچوب پیشنهادی فرایند انتقال دانش خود بررسی می کنیم. بحث ما اصولاً در زمینه انتقال دانش در ادغام و تملک های بین کشوری است. بر اساس مدل پیشنهادی، پیشنهاداتی را ارائه می کنیم که پژوهش های آتی می توانند آن ها را آزمایش کنند.

کلیدواژه ها: انتقال دانش؛ ادغام و تملک های بین کشوری؛ سازگاری دانش؛ یادگیری زدایی سازمانی

ترجمه مقدمه مقاله

دانشمندان و متخصصان دائماً به طور مشابه بر اهمیت و دشواری ایجاد، بهره برداری و استفاده از دارایی های دانش محور برای سازمان ها تأکید کرده اند که به نظر می رسد یکی از منابع مهم مزیت رقابتی پایدار برای بنگاه ها به طور عام و شرکت های چندملیتی (MNC ها) به طور خاص باشد. در واقع، توانایی بیشتر MNC ها برای ایجاد و انتقال دانش به صورت درونی تقریباً مسلم شده است و به عنوان فلسفه وجودی آن ها محسوب می شود (هایمر، 1976؛ کوگوت و زاندر، 1992). علاوه بر این، هم افزایی مورد انتظار ادغام و تملک ها اغلب به توانایی بنگاه خریدار برای انتقال موفقیت آمیز دانش به واحد خریداری شده بستگی دارد (بیرکینشاو، برسمن و هاکانسون، 2000). با توجه به نقش اساسی دانش و انتقال آن در ادبیات مدیریت استراتژیک و بین المللی، رشته مطالعات مربوط به پیشنیازها و پیامدهای آن به طور پیوسته در طول بیست سال اخیر در حال گسترش بوده است (ویجک، جنسن و لیلس، 2008). اما ادبیات موجود بیشتر بر چند جنبه از انتقال دانش تمرکز کرده است و کمتر به سایر جنبه ها توجه کرده است. بنابراین باید جنبه های بررسی نشده انتقال دانش را مشخص کرد و مفاهیم جدیدی را ایجاد کرد. ما در این مقاله بر دو موضوع تمرکز خواهیم کرد: سازگاری دانش جدید با پایگاه دانش موجود بنگاه های دریافت کننده در فرایند انتقال دانش و نیاز به یادگیری زدایی از آن بخش های پایگاه دانش موجود که قابلیت سازگاری با دانش جدید در شرف انتقال را ندارند. نقطه شروع ما تفاوت بین دانش ضمنی و صریح است که ریشه های آن مربوط به اثر کلاسیک پولانی (1966) و مطالعات مهمی است که استدلال های ارائه شده در آن را دنبال می کنند و پژوهش های موجود در زمینه انتقال دانش را تحت الشعاع قرار داده است. به طور خاص، شناسایی ضمنی بودن به عنوان مشخصه اصلی دانش که بر قابلیت انتقال آن تأثیر می گذارد بر مبنای این فرضیه است که واحد دریافت کننده تا اندازه ای ازپذیرش اجزای مختلف دانش فنیاستقبال می کند و به آن تمایل دارد که آن هاکاملاً قابل کد کردن، قابل آموزش و قابل مشاهده باشند. این فرضیه، اهمیت سایر ابعاد دانش را که ممکن است نقش مهمی در انتقال دانش ایفا کنند کمرنگ می کند. ما بر مبنای نظریه اشاعه نوآوری ها که در اثر برجسته راجرز (2003) و نیز نظریات مختلف مرتبط با آن (نظریه رفتاری بنگاه و نظریه ناهماهنگی شناختی) به آن اشاره شده معتقدیم که موفقیت انتقال دانش سازمانی به میزان سازگاری این روش های منتقل شده با (1) نیازهای واحد دریافت کننده، (2) تجربیات قبلی و روش تفسیر این تجربیات از سوی واحد دریافت کننده و (3) ارزش ها و هنجارهای موجود در واحد دریافت کننده بستگی دارد. آثار جداگانه و مشترک این سه عامل، بعد سازگاری دانش سازمانی را تشکیل می دهند که تا حد زیادی از سوی دانشمندان انتقال دانش در ادبیات نادیده گرفته شده است.

ما در این مقاله نشان می دهیم که یادگیری زدایی سازمانی پایگاه دانش، رفتارها و سیستم ارزش های موجود، مسیر را برای پذیرش اثربخش و نهادینه سازی دانش فنی جدید هموار می کند. در حالی که یادگیری سازمانی به عنوان یک چارچوب جامع در نظریه پردازی موجود درباره انتقال دانش به کار رفته است، یادگیری زدایی سازمانی کمتر مورد توجه ویژه قرار گرفته است. این غفلت تا حدی به دلیل این برداشت نادرستاست که یادگیری زدایی زیرمجموعه یادگیری قرار می گیرد (تسانگ و زهرا، 2008). هرچند یادگیری زدایی سازمانی لزوماً یک رویداد سازمانی کاملاً مجزا و مستقل نیست اما همان طور که در ادامه توضیح می دهیم، بخشی قابل تشخیص از فرایند تغییر سازمانی است که می تواند پیش از یادگیری سازمانی، در طول آن یا پس از آن رخ بدهد. نقش منحصر به فرد و نتایج یادگیری زدایی سازمانی به طور تجربی در مطالعات اخیر در مورد انتقال دانش بین المللی نیز مستند شده است (مثل دی هولان و فیلیپس، 2004؛ تسانگ، 2008.

در حالی که بحث های ما در مورد رابطه بین سازگاری دانش و یادگیری زدایی سازمانی را می توان در حالات مختلف انتقال دانش بین سازمانی به کار برد، بحث ما به سه دلیل اساساً در زمینه انتقال دانش در ادغام و تملک های (M&Aها) بین کشوری است. اول این که موضوع (نا)سازگاری در M&Aهای بین کشوری بسیار مهم است زیرا محیطی که این روش هادر آن ایجاد می شوند (یعنی خریدار به عنوان منبع) و محیطی که این روش ها قرار است به آن انتقال داده شود (یعنی واحد خریداری شده به عنوان دریافت کننده) احتمالاً به دلیل تفاوت های بین فرهنگ ملی و سازمانی گروه ها کاملاً متفات است.[1] بنابراین سازگاری دانش به یکی از مهم ترین مشخصات تأثیرگذار بر موفقیت فرایند انتقال در زمینه M&A تبدیل شده است. دوم این که بر خلاف شرکت های تابعه تازه تأسیس که فرهنگ سازمانی از ابتدا در آن ها ایجاد می شود، در M&A ها واحد خریداری شده با مجموعه فعلی روتین ها، ارزش ها و هنجارها آغاز به کار می کند. این که واحدهای خریداری شده در هنگام قرار گرفتن در معرض دانش ارسال شده از سوی خریدار، “لوح های نانوشته” نیستنددرک نحوه تأثیرگذاری سازگاری بر روش ادراک آن، فهم آن ها و نهایتاً پذیرش آن در سمت دریافت کننده رابا اهمیت می سازد. علاوه بر این، مقاومت در برابر تغییرات جریان ورودی ایده ها و دانش احتمالاً شدید خواهد بود و به دلیل ماهیت جمعی این مقاومت در M&A ها اظهار خواهند شد. این موضوع، بررسی نقش یادگیری زدایی سازمانی به عنوان ابزاری برای از بین بردن عدم تمایل سازمانی و یا ناتوانی واحد خریداری شده برای پذیرش دانش ناسازگار را بااهمیت و جالب می سازد. در نهایت، M&A های بین کشوری محیط خوبی برای بررسی سوالات پژوهشی ما هستند زیرا با توجه به گروه هایی از محیط های فرهنگی و سازمانی مختلف، مشاهده مشکلات ناسازگاری و در نتیجه نیاز بیشتر به یادگیری زدایی برای حل این مسائل، احتمالاً بیشتر است.

اذعان می کنیم که انتقال دانش در M&A ها یک جانبه نیست و هم خریدار و هم واحد خریداری شده می توانند در انتقال دوطرفه دانش سازمانی، منبع و دریافت کننده باشند. با وجود این، به منظور شفافیت استدلال های خود خریدار را به عنوان منبع و واحد خریداری شده را به عنوان دریافت کننده دانش فنی سازمانی در فرض ها و مدل خود در نظر می گیریم. علاوه بر این، با توجه به این که مراحل قبلی پس از تملک (که پیشنهادات ما بیشتر به آن ها مربوط است) بر اساس انتقال یک طرفه دانش از سوی خریدار به واحد خریداری شده توصیف می شود (برسمن، بیرکینشاو و نوبل، 1999)، ساده سازی تخصیص نقش منبع و دریافت کننده به ترتیب به خریدار و واحد خریداری شده، منطقی است.

ترجمه قسمتی از نتیجه گیری مقاله

نقطه آغاز ما در این مقاله این بود که سلطه دو بخش دانش ضمنی در برابر دانش صریح در ادبیات مدیریت دانش، اهمیت سایر ابعاد دانش را (که می توانند نقش بسیار مهمی در فرایند انتقال دانش ایفا کنند) کمرنگ می کند. ما بر اساس بعد سازگاری دانش که از سوی راجرز (2003) شناسایی شده است معتقدیم که موفقیت انتقال دانش به میزان سازگاری این روش ها با نیازها، تفسیر تجربیات قبلی و ارزش های فعلی واحد دریافت کننده بستگی دارد. معتقدیم در حالتی که سازگاری وجود ندارد یا بسیار کم است به طوری که موفقیت انتقال دانش به خطر می افتد سازمان ها باید آن بخش هایی از ساختارهای شناختی موجود، عادات رفتاری و ارزش های هنجاری خود را که موجب ناسازگاری دانش جدید می شود یادگیری زدایی کنند. برای تکمیل این استدلال، ابعاد فرعی مختلفی از یادگیری زدایی را شناسایی کردیم و هر یک از ابعاد فرعی را با منابع مختلف ناسازگاری دانش در طول مراحل متوالی فرایند انتقال دانش مرتبط کردیم.

چکیده انگلیسی مقاله

Despite wide recognition of the central role of knowledge and its transfer, extant research has focused much on some important aspects of knowledge transfer and paid little attention to others. We focus on two underexplored issues in the knowledge transfer literature, namely: (a) compatibility of new knowledge with recipients’ needs, interpretations of its past experiences and its existing norms, and (b) organizational unlearning, which moderates the relationship between compatibility and extent of successful knowledge transfer. We examine different types and dimensions of knowledge compatibility and organizational unlearning within our proposed knowledge transfer process framework. We situate our discussion primarily within knowledge transfer in cross-border mergers and acquisitions. Based on the proposed model, we also offer propositions future research can test.

KEYWORDS: Knowledge transfer, Cross border mergers and acquisitions, Knowledge compatibility, Organizational unlearning

مقدمه انگلیسی مقاله

Scholars and practitioners alike have perpetually emphasized the importance and difficulty for organizations to create, utilize and leverage knowledge-based assets which are considered to be an important source of sustainable competitive advantage for firms in general and for Multinational Corporations (MNCs) in particular. Indeed, MNCs’ superior ability to create and transfer knowledge internally has almost attained an axiomatic value and is argued to be their primary raison d’eˆtre (Hymer, 1976, Kogut & Zander, 1992). Further, the synergies expected from mergers and acquisitions often hinge on an acquiring firm’s ability to successfully transfer knowledge to the acquired unit (Birkinshaw, Bresman, & Ha°kanson, 2000). Given the central role of knowledge and its transfer in the strategic and international management literatures, the string of studies on its antecedents and consequences has been constantly expanding during the last twenty years (Wijk, Jansen, & Lyles, 2008). However, the extant literature has focused much on some aspects of knowledge transfer and paid little attention to others. Thus, there is a need to highlight underexplored aspects of knowledge transfer and to bring forth new conceptualizations. In this article, we will focus on two such issues: the compatibility of new knowledge with the existing knowledge base of the recipient firms in the transfer process and the need for unlearning those parts of the existing knowledge base that are not compatible with the new knowledge that is subjected to transfer. Our starting point is that the tacit vs. explicit dichotomy, which owes its roots to the classical work of Polanyi (1966) and seminal studies that follow arguments developed therein, dominates extant research on knowledge transfer. More specifically, identifying tacitness as the primary characteristic of knowledge that affects its transferability builds on the assumption that the recipient unit is equally open to, and inclined to accept, different bits of know-how in so far as they are equally codifiable, teachable and observable. This assumption obscures the importance of other knowledge dimensions which may also play an important role in knowledge transfer. Building on the diffusion of innovations theory developed in the seminal work of Rogers (2003) as well as on different theories related to his work (behavioral theory of the firm and cognitive dissonance theory), we argue that the success of transfer of organizational knowledge depends on the extent to which these practices being transferred are compatible with (1) the needs of the recipient unit, (2) the earlier experiences of and the way these experiences are interpreted by the recipient unit, and (3) the values and norms residing in the recipient unit. The separate and joint effects of these three factors constitute the compatibility dimension of organizational knowledge which has been largely overlooked by knowledge transfer scholars in the literature. In this paper we argue that organizational unlearning of the existing knowledge base, behaviors, and values systems paves the way for the effective adoption and institutionalization of new know-how. While organizational learning has been used as an overarching framework in extant theorizing of knowledge transfer, organizational unlearning has received little explicit attention. This neglect is in part due to the misguided conception that unlearning is subsumable under learning (Tsang & Zahra, 2008). Even though organizational unlearning is not necessarily a completely discrete and standalone organizational episode, as we elaborate below, it is an identifiable part of the organizational change process that can happen before, during or after organizational learning. The unique role and implications of organizational unlearning is also empirically documented in recent studies on international knowledge transfers (e.g. De Holan & Phillips, 2004, Tsang, 2008). While our arguments on the relationship between knowledge compatibility and organizational unlearning can be applied to different cases of inter-organizational knowledge transfer, we position our discussion primarily within the context of knowledge transfer in cross border mergers and acquisitions (M&As) for three main reasons. First, the (in)compatibility issue is especially paramount in cross border M&As since the context within which practices are created (viz. acquirer as the source) and the context into which these practices are intended to be transferred (viz. the acquired unit as the recipient) likely differ substantially due to differences between parties’ national and organizational cultures.1 Therefore, the compatibility of knowledge becomes one of the most important of characteristics affecting the success of the transfer process in the M&A context. Second, unlike greenfield subsidiaries where organizational culture develops from scratch, in M&As acquired unit starts with an existing set of routines, values and norms. The fact that acquired units are not ‘‘clean slates’’ when exposed to new knowledge sent by the acquirer makes it important to understand how the compatibility of affects the way it is perceived, made sense of and eventually adopted at the receiving end. Moreover, resistance to changes to the inflow of ideas and knowledge would likely be strong and pronounced in M&As due to the collective nature of this resistance. This makes it important and interesting to examine the role of organizational unlearning as a means for overcoming acquired unit’s organizational unwillingness and/or inability to adopt, oftentimes, incompatible knowledge. Lastly, cross-border M&As are a good context to consider our research questions in, since with parties from culturally and institutionally different environments it is more likely to observe larger incompatibility problems and thus higher need for unlearning to resolve these issues.

نتیجه گیری انگلیسی مقاله

One of the most dramatic market changes arising from the advent of the new technologies is the increase in the number of product information and distribution channels through which customers are able to interact with firms. In this context of multiple forms of interaction between firms and their customers, success depends closely on an understanding of how to handle customers who use or demand several different channels in their relationship with a given firm, that is, so-called multi-channel shoppers, whose behavior needs to be closely studied if the firm wants to achieve customer satisfaction and loyalty.
The main aim of this study is to analyze the role played by the number and range of products purchased and services used by consumers to explain multi-channel behavior. The results show that practically all the bank’s customers (97%) display some form of multi-channel behavior. 52% of the customers use physical banks and ATMs and approximately one third more use the online channel in addition to the two mentioned above. The entropy value is low, nevertheless. In other words, despite using different channels to do their banking, customers tend to use one channel, usually the ATM, more than any other. This is verified by the usage percentages of the various channels.
The customers of this bank make infrequent use of the online channel. Despite the fact that banks have been quick to adopt the new information technologies, apparently, certain sectors of the population have not become sufficiently familiar with them as to have overcome their reticence to use them for their banking transactions. The estimation of the multi-channel behavior model fails to identify clearly differentiated customer segments. Customers who have products that can only be managed through the Internet, those with deferred payment products, and those needing to make transfers display highest level of multi-channel behavior. Furthermore, such customers are largely self employed.
This leads to several implications both for marketing strategists in banking organizations and for researchers at the theoretical level. In light of its customers’ multi-channel behavior, the bank might try to increase efficiency and thus encourage customers to continue banking through the various self-service channels through several ways. Given that customers purchasing customer-manageable or low-involvement products show a greater tendency towards multi-channel banking, banks should enhance functionality, to enable customers, as far as the inherent characteristics of the channel will allow, making 100% use of the operational possibilities provided through the different channels. This might include allowing customers access to instant credit or mortgages, for example, or allowing them to manage their fixed-term accounts, pension plans or investment funds, or link debit and credit cards to any of them. Furthermore, banks could do this by incorporating more added-value services, such as the payment or return of bills, acceptance of cheques, the booking of courses or workshops organised by the bank or the sale of local transport cards through ATMs. In the case of the online channel, banks could create a more user-friendly web site and interface, providing customers with personalisation options and improving security. For full effectiveness, managers would need to design a communication strategy using different means to explain to customers the advantages, ease of use or level of security of the different channels. Such a strategy translates into marketing actions that managers should tailor to the needs of different segments. They should also use clear and accessible language throughout. Secondly, despite the newly emerging channels, customers have not ceased to use physical branches. Over the next few years physical distribution networks will continue to be a key way of capturing customers and the main means of selling them high value added products. Nevertheless, physical branches also need to begin a transformation process to convert them from customer advisory and transaction processing centres into service centres. This might even include turning them into venues for a wide variety of activities, to bring added value to the supplier–customer relationship. Finally, with respect to multi-channel customer management, firms must make an effort to increase marketing intelligence from the individual client data collected through the various channels used. Another essential requirement will be to avoid any inconsistency in the information offered to customers through these channels. The dependent variable used to measure multi channel behavior, labelled entropy, has greater capacity to capture different levels of multi channel behavior than others used in previous research (the number of channels, for instance) which have led to less accurate estimations.

 

 

مطالب مرتبط