عنوان انگلیسی مقاله:

Strategies for the suspension and prevention of connection: Rendering disconnection as socioeconomic lubricant with Facebook

ترجمه عنوان مقاله: استراتژی های مربوط به توقف ارتباط و جلوگیری از آن: معرفی قطع ارتباط به عنوان عامل تسهیل کننده اجتماعی و اقتصادی در فیسبوک

$$$: فقط 16500 تومان

سال انتشار: 2014

تعداد صفحات مقاله انگلیسی: 16 صفحه

تعداد صفحات ترجمه مقاله: 18 صفحه

منبع: sagepub

نوع فایل: word

http://modir123.com/photo%20site/D-modir123.com%20_2_.png دانلود مقاله

16500 تومان – خرید ترجمه

 

چکیده

این مقاله به عنوان یکی از روش ­های نظریه ­پردازی درباره تجربه افراد از سایت­ های شبکه اجتماعی به مفهوم قطع ارتباط می­ پردازد. با معرفی و توسعه یک دیدگاه مبتنی بر قطع ارتباط نشان می ­دهیم که استراتژی­ های قطع ارتباط توقف و جلوگیری جزء الزامات عملیاتی کاربران و صاحبان سایت­ هایی نظیر فیسبوک است. در واقع، پژوهش ما اثبات می­ کند که قطع ارتباط در این محیط­ ها را نباید فقط به عنوان روشی برای مقاومت در برابر این سایت­ ها و ترک آن­ها در نظر گرفت بلکه این قطع ارتباط می ­تواند به عنوان یک عامل تسهیل­ گر اجتماعی و اقتصادی نیز عمل کند.
کلیدواژه­ ها: سایت­ های شبکه اجتماعی، قطع ارتباط، رسانه­ های اجتماعی، فیسبوک، ارتباط

مقدمه

امروز 10 سال از ظهور فیسبوک می­ گذرد. ساده­ انگاری است که تصور کنیم جایگاه کنونی فیسبوک مدیون قابلیت ارتباطی بالا، بروز آثار جانبی شبکه و متعاقب آن ایجاد وابستگی به مسیر بوده است. این یک وجه ماجرا است که البته وجه بسیار قدرتمند آن است. در این مقاله اطلاعاتی را ارائه می­ کنیم که این داستان را پیچیده می­ کند. پادگزاره فیسبوک یعنی قطع ارتباط، عملاً به عنوان یکی از عوامل مهم شناخته می­ شود. این مقاله به معرفی و توسعه نظریه ­ای درباره تصاحب می­ پردازد که مربوط به همین پادگزاره است نظریه­ ای که بر قطع ارتباط و روش­ های قطع ارتباط تأکید می­ کند.

از زمانی که بحث­ های مربوط به تأثیر اینترنت بر تشکیل و حفظ جامعه در اواسط دهه 1990 به تدریج بر مطالعات رسانه­ های جدید حاکم شد، اکثر پژوهش ­ها در زمینه شبکه ­های دیجیتالی بر مزایا و مشکلات ارتباط ­پذیری تأکید کرده ­اند (کاستلز، 1996؛ جونز، 1995؛ لادلوف، 1996؛ مایر شونبرگر، 2011؛ کوانهاس و کالینز، 2008؛ رینگولد، 1994؛ ولمن و گولیا، 1999). در این بحث ­ها مفاهیم مختلف مربوط به شبکه نظیر فردگرایی شبک ه­ای (ولمن، 2001)، جامعه­ گرایی شبک ه­ای (ویتل، 2001)، جمع ­گرایی شبک ه­ای (بایم، 2007) و جوامع شبک ه­ای (بوید، 2008؛ ایتو، 2007) مطرح شده است.

تمایل به شناخت ساختار و عملکرد شبکه ­های متشکل از جوامع مختلف آنلاین از طریق دیدگاه غالباً ضمنی ارتباط­ پذیری در اکثر پژوهش­ های مربوط به سایت ­های شبکه اجتماعی (SNSها) دیده می­ شود. تعاریف ما از SNSها و شناخت ما از نحوه استفاده از این فناوری­ ها بر حوزه­ های مهم اتصال و اتصال­ پذیری تأکید دارند. برای مثال، بوید و الیسون (2007) SNS را این گونه تعریف می­ کنند:

سرویس ­های مبتنی بر وب که به افراد امکان می­ دهند تا 1) یک پروفایل عمومی یا نیمه­عمومی را در یک سیستم مرزبندی شده بسازند، 2) فهرستی از افراد مرتبط را تهیه کنند، و 3) فهرست ارتباطات خود و فهرست ارتباطات دیگران در سیستم را ببینند و بررسی کنند.

همانند توضیحاتی که لنهارت و مادن (2007)،میلر (2008) و شوارتز (2010) در پژوهش خود درباره SNSها ارائه کرده ­اند (و همگی بر اهمیت ارتباط در این فضاها تأکید دارند)، در این تعریف نیز بوید و الیسون به نمایش عمومی ارتباطات به عنوان مهم­ترین یا شاخص­ترین مؤلفه SNSها اشاره می­ کنند. آن­ها در نسخه جدید این تعریف نیز بر همین موضوع تأکید می­ کنند (الیسون و بوید، 2013:158 را مشاهده کنید). علاوه بر این شاهد طرح مفاهیمی بوده ­ایم که در آن­ها ارتباط ­پذیری به عنوان یکی از عناصر اصلی منطق رسانه ­های اجتماعی (فن دیک و پول، 2013) و از عناصر دارای اهمیت مستقیم و غیرمستقیم در فرهنگ رسانه­ های اجتماعی (فن دیک، 2013الف) در نظر گرفته شده و معرفی شده است. مفهوم ارتباط در کتاب­ های برجسته نظیر ارتباطات فردی در عصر دیجیتال (بایم، 2010) و فرهنگ ارتباط­ پذیری (فن دیک، 2013ب) نیز جای گرفته است. این آثار به شناخت دقیق جامعه­ گرایی دیجیتالی می ­پردازند و اغلب با مفاهیم تصاحب سر و کار دارند. منظور ما از تصاحب در محیط شکل ­دهی اجتماعی فناوری (SST)، فعالیت مستمر گروه ­های مختلف در مواجهه با نظام­ های فنی اجتماعی، خصوصاً پس از مرحله طراحی رسمی است. این موضع ­گیری نشان می­ دهد که نظام ­های فنی اجتماعی نامشخص، پیچیده، ناهمگن و بی­ثبات هستند. با وجود این، هرچند شناخت دقیقی از SNSها داریم اما نباید فراموش کنیم که ارتباط و ارتباط­پذیری چگونه به کانون اصلی تعاریف ما و شناخت ما از نحوه پیدایش این «جوامع پیوند» (لاتور، 2005) تبدیل شده است.

اما پژوهشگران این حوزه (از جمله افرادی که در بالا به آن­ها اشاره شد) به روشنی بیان می ­کنند که هرچند SNSها (و جامعه شبکه­ای که معمولاً با آن­ها ارتباط دارند) ممکن است مسیر تصاحب خاصی را تشویق کنند (بوید، 2008، 2011) یا برای تعیین نحوه کاربرد تلاش کنند (پاپاچاریسی، 2009) اما تجربه کاربران از این سایت­ ها احتمالاً مطابق با پیش ­بینی ­های طراح نیست (بایم، 2010؛ کاسیدی، 2013؛ گریفیث و لایت، 2008؛ لایت و مک­ گراث، 2010؛ فن دیک، 2013ب؛ فن دیک و پول، 2013). با این حال، هرچند منابع مربوط به SNS به مفاهیم مقاومت و تصاحب اشاره می­ کنند اما این موضوعات معمولاً (نه همیشه) در گفتمان ارتباط و ارتباط ­پذیری جای می­ گیرند. به عبارت دقیق ­تر، به نظر ما تأکید بر ارتباط و ارتباط­ پذیری بد، نادرست یا اشتباه نیست بلکه کاملاً غیرضروری است. چرا این اعتقاد را داریم؟ نویسندگان این مقاله درباره سایت ­های ارتباط و ارتباط­ پذیری پژوهش کرده ­اند و همچنان این کار را انجام می ­دهند. همچنین ندیده ­ایم که پژوهشی موضوع ارتباط و ارتباط ­پذیری را از لحاظ فناورانه (یا اصلاً اجتماعی و فرهنگی) قطعی در نظر گرفته باشد. بحث ما در مورد دیدگاهی مکمل درباره SNSها است که (به اصطلاح SST) قطعاًباعث ایجاد تناسب در شناخت ما از این پدیده ­ها می ­شود. تلاش برای ایجاد چنین تناسبی مستلزم آن است که قطع ارتباط را به عنوان یکی از عناصر اصلی مواجهه خود با SNS ها در نظر بگیریم. اما (با این که بسیاری از پژوهشگران به بیهودگی جبرگرایی فناورانه و تصاحب غیرمنتظره SNSها اذعان دارند) تا کنون موضوع قطع ارتباط در اکثر پژوهش­ های این حوزه موضوع اصلی نبوده است.

در مطالعات مختلف به صورت ضمنی به قطع ارتباط اشاره شده است. برای مثال، بایم (2007) در مطالعه خود بر روی هواداران آنلاین به استفاده منقطع از SNSها در سایت­ های مختلف اشاره می­ کند و خوشبختانه (به صورت ضمنی) مفاهیم قطع ارتباط را مطرح می­ کند. کرافورد (2009) در پژوهش خود در زمینه شنیدن، علاوه بر بحث درباره ارتباط از طریق گوش کردن به موضوع قطع ارتباط از طریق گوش نکردن می­ پردازد. پژوهش کاسیدی (2013) درباره عدم تمایل به مشارکت (عدم تمایل به استفاده از SNSها) نیز شناخت ما از استفاده و عدم استفاده از SNS را عمیق ­تر می­ کند. نظریه لانگ (2007) درباره استراتژی ­های مشارکت خصوصی عام و عمومی خاص نیز همین کارکرد را دارد. پژوهش پاپاچاریسی (2010، 2011) درباره محیط­ های ارتباط خصوصی و به طور خاص گزارش او درباره ایجاد فضاهای خصوصی و توانایی ما در مورد ذکاوت ویرایشی نیز به طور ضمنی به لزوم عدم مشارکت می ­پردازد. هرچند تمام این آثار به موضوع قطع ارتباط می ­پردازند اما باید گفت که این موضوع اصلی آن­ها نبوده است.

وقتی موضوع قطع ارتباط به طور مستقیم در بررسی SNSها وارد می­ شود می­توان آن را در خصوص مسائل عدم استفاده مطرح کرد و در قالب مباحث فراگیری دیجیتال و شکاف دیجیتال (هارگیتای، 2007، 2012)، عدم علاقه عمومی به فعالیت درSNS (پورتوود-استیسر، 2013؛ توفکچی، 2008)، غیبت دیجیتال (مایر-شونبرگر، 2011)، در ارتباط با معیارهای استفاده کم در مقایسه با استفاده شدید (هارگیتای و هسیه، 2011) و البته در ارتباط با مرگ (مارویک و الیسون، 2012) جای داد. شاید نزدیک­ترین پژوهش به طرز فکر ما پژوهشی است که به حالات و روش­های مربوط به خودکشی دیجیتال، اوباش­گری اینترنتی و ترک فیسبوک بپردازد (کارپی، 2011، 2013، 2014). در اینجا هم راستا با کارپی معتقدیم که قطع ارتباط یکی از ضرورت­ها در محیط SNS و به طور کلی در رسانه­ های اجتماعی است. هدف ما از معرفی نتایج کارپی خصوصاً در ارتباط با بستن حساب کاربری این است که توضیح بدهیم کاربران و فیسبوک چگونه پیش از فرا رسیدن زمان بستن حساب کاربری از قطع ارتباط استفاده می­کنند. همچنین نشان می­ دهیم که وقتی کاربران تلاش می­کنند فرایند بستن حساب کاربری را آغاز کنند فیسبوک چگونه از استراتژی­های پیشگیری از قطع ارتباط استفاده می­ کند. نشان می­ دهیم که فیسبوک چگونه از قطع ارتباط برای ایجاد ثبات در محیط SNS استفاده می­کند به طوری که هر گونه تهدیدی برای موجودیت شرکت به واسطه خروج جمعی کاربران خنثی می­شود. بنابراین هرچند قطع ارتباط ممکن است موجودیت فیسبوک را به خطر بیندازد اما در عین حال به عنوان یک عامل تسهیل­ گر اجتماعی اقتصادی عمل می­ کند و آن را ایمن می ­سازد.

نتیجه گیری

در زمان نگارش این مقاله، 10 سال از ایجاد فیسبوک می­ گذرد. در طول این سال­ ها این سایت به یکی از بازیگران اصلی تعریف ما از مفهوم SNSها و عملکرد آن­ها به خصوص در دنیای غرب (البته نه فقط در آنجا) تبدیل شده است. یکی از روش ­های تفسیر فیسبوک در نظر گرفتن آن به عنوان نمادی از تأکید روزافزون بر ارتباط ­پذیری است که در تعاریف تجاری رسانه­ های جدید رواج پیدا کرده است و در مطالعات مربوط به SNSها می ­توان بر آن تأکید کرد. اما تفسیر دیگری نیز وجود دارد که از موضع قطع ارتباط آغاز می­ شود.

ارتباط­ پذیری و مشکلات آن مدت­ها است که جزء دغدغه ­های پژوهشگران رسانه ­های اجتماعی بوده است. هدف ما این بود که با تأکید نظری بر قطع ارتباط به رفع این مشکلات کمک کنیم. قطع ارتباط اصلاً پدیده جدیدی نیست که به عنوان مکانیزمی برای استفاده از SNSها به وجود آمده باشد. واژه قطع ارتباط یک فعل است و به معنای قطع یا متوقف کردن ارتباط است. همچنین نوعی حالت وجودی است. بنابراین روش­ های قطع ارتباط با حفظ این حالت و ایجاد آن وضعیت سر و کار دارند. هر چند قطع ارتباط به معنای متوقف کردن ارتباط است اما قطع ارتباط می ­تواند به تنهایی به عنوان گزینه ­ای در کنار ارتباط وجود داشته باشد. تمرکز بر قطع ارتباط به ما کمک می ­کند تا بفهمیم وضعیت­ های قطع ارتباط چگونه در SNSها به وجود می ­آید و چگونه باقی می­ ماند. بنابراین این موضع­ گیری تجویزهای کلی را کنار می ­گذارد و بهتر است به عنوان مجموعه­ ای از فعالیت ­ها در نظر گرفته شود که به بازیگران مختلفی نیاز دارد.

با استفاده از پژوهش ­های قبلی مربوط به قطع ارتباط در طول استفاده از SNS و تحلیل قطع ارتباط در مورد خودکشی دیجیتال و بستن حساب کاربری در SNSها، نظریات مربوط به روش ­های قطع ارتباط را گسترش می ­دهیم. بنابر تعریف ما قطع ارتباط کاری است که پیش از پیوستن به SNS، در طول استفاده از آن و در هنگام بستن حساب کاربری انجام می ­شود. علاوه بر این، نشان دادیم که برای جلوگیری از بستن حساب کاربری چگونه می ­توان از استراتژی­ های قطع ارتباط جلوگیری و متوقف کردن ارتباط استفاده کرد. پیش از آن که کاربر تصمیم به ترک فیسبوک بگیرد یا با داشتن یک حساب کاربری فعال فوت کنداین استراتژی­ ها می ­توانند به جلوگیری از بسته شدن حساب کاربری کمک کنند. فیسبوک در راستای حفظ اطلاعات کاربر برای کسب منافع تجاری حتی از استراتژی ­های قطع ارتباط متوقف کردن ارتباط در طول فرایند بستن حساب کاربری استفاده می ­کند. هرچند تفسیر داده ­هایی که در اینجا ارائه می­ کنیم مبتنی بر استفاده کاربران از فیسبوک است اما به اعتقاد ما این چارچوب برای مطالعاتی غیر از SNSها و سایر رسانه­ های دیجیتال که مشخصات مشابهی دارند کاربرد گسترده­ تری دارد.

تحلیل ما به پژوهش ­های مربوط به منافع تجاری SNSها (و در گستره­ای وسیع­تر به رسانه­های دیجیتال) که به اندازه ­گیری، تجاری ­سازی و تعیین قیمت برای ارتباط متقابل می­ پردازند نیز کمک می­ کند. با تعریف قطع ارتباط به عنوان تسهیل­ کننده اجتماعی اقتصادی نشان دادیم که شرایط مقاومت مجاز ایجاد شده از سوی فیسبوک چه قدر برای تضمین مشارکت مستمر کاربر و ایجاد ارتباط ضروری است. این مقاومت مجاز را می ­توان به صورت مستقیم و غیرمستقیم به ارزش اقتصادی فیسبوک و کسب و کارهای مرتبط با این پلتفرم تبدیل کرد. قطع ارتباط (حداقل در این شرایط) به جای لطمه زدن به فیسبوک آن را تقویت می­کند.

Abstract

This article attends to the idea of disconnection as a way of theorising people’s lived experience of social networking sites. Enrolling and extending a disconnective practice lens, we suggest that the disconnective strategies of suspension and prevention are operational necessities for those we might see as the users and owners of sites such as Facebook. Indeed, our work demonstrates that disconnection in these contexts need not be associated only with modes of resistance and departure, but can also act as socioeconomic lubricant.
Keywords: Social networking sites, disconnection, social media, facebook, connection

Introduction

Since debates about the implications of the Internet for the creation and maintenance of community began to dominate new media studies in the mid 1990s, much research into digitally mediated networks has emphasised the potentials and problems of connectivity (Castells, 1996; Jones, 1995; Ludlow, 1996; Mayer Schonberger, 2011; Quan- Haase and Collins, 2008; Rheingold, 1994; Wellman and Gulia, 1999). From within and among these discussions, various conceptions of networks, including networked individualism (Wellman, 2001), networked sociality (Wittel, 2001), networked collectivism (Baym, 2007) and networked publics (boyd, 2008; Ito, 2007) have emerged. This tendency to understand the make-up and functioning of the networks that constitute various online communities through an often implicit, lens of connectivity is pervasive in research regarding social networking sites (SNSs). Connection and connectivity are key areas of emphasis in both our definitions of SNSs and in our understandings of how these technologies are used. In terms of definitions for example, boyd and Ellison (2007) have defined SNSs as web-based services that allow individuals to (1) construct a public or semi-public profile within a bounded system, (2) articulate a list of other users with whom they share a connection, and (3) view and traverse their list of connections and those made by others within the system. (p. 2) As with the descriptions of SNSs provided in the work of Lenhart and Madden (2007), Miller (2008) and Schwarz (2010), who each emphasises the importance of connection in these spaces, here boyd and Ellison were signalling the public display of connections as the most crucial, or defining, component of SNSs. Their updated version of this definition maintains the same emphasis see Ellison and boyd (2013: 158). We have also seen ideas put forward in which connectivity is positioned and presented as a key element of social media logic (Van Dijck and Poell, 2013) and as having material and metaphorical importance in social media culture (Van Dijck, 2013a). Influential texts such as Baym’s Personal Connections in the Digital Age (Baym, 2010) and Van Dijck’s Culture of Connectivity (Van Dijck, 2013b) are also embedded with the idea of connection. These works of course attend to nuanced understandings of digitally mediated sociality, and often engage with ideas of appropriation. By appropriation, we refer, in the social shaping of technology (SST) sense, to the ongoing work that different groups put into their engagements with sociotechnical arrangements, particularly after the formal design stage. Taking this position, it is understood that sociotechnical arrangements are indeterminate, complex, heterogeneous and mutable. However, while we have such nuanced understandings of SNSs, it is important not to underestimate how connection and connectivity have become significant areas of emphasis in our definitions of them and in our understandings of how these ‘sociologies of associations’ (Latour, 2005) come into existence. However, scholars in the area, including those cited above, have been clear to articulate that while SNSs, and the networked publics they are commonly associated with, might encourage a particular line of appropriation (boyd, 2008, 2011), or attempt to set the tone for use (Papacharissi, 2009), users may not experience them as the designer envisioned (Baym, 2010; Cassidy, 2013; Griffiths and Light, 2008; Light and McGrath, 2010; Van Dijck, 2013b; Van Dijck and Poell, 2013). Yet, although the SNS literatures articulate points of resistance and appropriation, this is usually, though not always,

situated within discourses of connection and connectivity. To be clear, we do not think that giving emphasis to connection and connectivity is bad, inaccurate or wrong it is wholly necessary. How could we argue otherwise? Both authors have and continue to research sites of connection and connectivity. We also do not see research that is concerned with connection and connectivity as automatically technologically, or for that matter, socially or culturally deterministic. What we are arguing for is an additional, complementary lens on SNSs that, in SST terms, explicitly adds symmetry to our understandings of such phenomena. Attempting to create some semblance of symmetry requires us to consider the role of disconnection as an active part of our engagements with SNSs. However, to date, and while many acknowledge the futility of technological determinism and the unexpected appropriation of SNSs, most research in this area does not make disconnection the major focus of investigation. Disconnection is implied in a variety of studies. For example, in her study of online fandom, Baym (2007) points to the use of SNSs in fragmented ways across multiple sites which helpfully points, implicitly, to notions of disconnection. Crawford (2009), in her work on disciplines of listening, engages not only with discourses of connection through listening, but also disconnection via her attention to acts of not listening. Cassidy’s (2013) work on participatory reluctance the engagement with SNSs reluctantly also nuances our understandings of SNS use and non use. So too does Lange’s (2007) theorisation of publicly private and privately public participation strategies. Papacharissi’s (2010, 2011) work regarding private spheres of interaction, particularly her commentary on the creation of privée spaces and our abilities in respect of redactional acumen also attends implicitly to the need for disconnected participation. However, while all this work touches on disconnection, it is fair to say it is not the focus of attention throughout. Where matters of disconnection enter into considerations of SNSs directly, it can be broached with respect to issues of non-use, and framed within discourses of digital inclusion and the digital divide (Hargittai, 2007, 2012), in terms of a general lack of interest in SNS activity (Portwood-Stacer, 2013; Tufekcki, 2008), digital abstention (Mayer- Schönberger, 2011), in relation to matrices of shades of use in comparison to heavy use (Hargittai and Hsieh, 2011), and, of course, as related to death (Marwick and Ellison, 2012). Perhaps the most relevant research to our thinking here is that concerning the modes and practices associated with digital suicide, trolling, lurking and leaving Facebook (Karppi, 2011, 2013, 2014). Here, we are in agreement with Karppi that disconnection is a necessity in SNS and social media environments more generally. Enrolling Karppi’s findings particularly in relation to account termination, we seek to explain how users and Facebook enrol disconnection before the point of account termination is reached. We also point to how disconnective strategies of prevention are drawn upon by Facebook as users attempt to engage with the account termination process. We show how Facebook deploys disconnection to stabilise SNS arrangements so that any threat to the company’s existence through mass exodus is averted. Therefore, while disconnection may threaten Facebook’s existence, it also acts as socioeconomic lubricant and secures it.

Conclusions

At the time of writing, Facebook has been in existence with many of us for 10 years. During this time, it has become a key actor in defining our conceptions of what SNSs are and what they do, particularly, though not exclusively, in the western world. One way of interpreting Facebook is as emblematic of the increasing emphasis upon connectivity that has become prominent in commercial definitions of new media and which can have emphasis in studies concerned with SNSs. However, an alternate reading that starts from a position of disconnection is also possible. Connectivity and its problems have long been the concern of scholars of new media. We have attempted to contribute to this work by theoretically foregrounding disconnection. Disconnection is clearly not a new phenomenon that has arisen as a mechanism for navigating SNSs. The word disconnection is a verb, and implies the removal or breaking of connection. It is also a state of existence. The practices of disconnection therefore relate to the maintenance of that state and the creation of that state. Although disconnection implies the breaking of a connection, and consequently that a connection has already been made, disconnection can exist in its own right, in relationship to connection as a mere possibility. Focussing on disconnection helps us to understand how states of disconnection come into being with SNSs and how they are maintained. This position therefore goes beyond generic prescriptions and is better regarded as a suite of activity involving a variety of actors. Drawing upon prior work concerning disconnection during SNS use and analyses of disconnection regarding digital suicide and account termination practices in relation to SNSs, we offer an extension to thinking regarding disconnective practice. We conceptualise disconnection as something enacted prior to joining a SNS, during engagement and in relation to account termination. Moreover, we demonstrate how the disconnective strategies of the prevention of connection and the suspension of connection can be implicated in work that seeks to prevent account termination. Such strategies are integral to account termination avoidance before a user decides to leave Facebook, or dies with an account in place. Disconnective strategies of the suspension of connection are even enrolled and offered by Facebook during the account termination process as the site seeks to keep what it can of its users for commercial gain. While the interpretation of the data we provide here is based on users’ engagements with Facebook, we believe this framework has wider applicability for studies of other SNSs and other digital media sharing similar characteristics. Our analysis also contributes to work regarding the commercial interests in SNSs, and digital media more generally, that has attended to the metrification, commercialisation and commodification of interactivity. Conceptualising disconnection as socioeconomic lubricant, we show how sanctioned resistance conditions created by Facebook are necessary to secure continued user participation and connection making. This sanctioned resistance can be indirectly and directly translated into economic value for Facebook and the businesses that engage with the platform. Disconnection, on these terms at least, augments rather than corrupts Facebook.