عنوان انگلیسی مقاله:

Do environmental audits improve long-term compliance? Evidence from manufacturing facilities in Michigan

ترجمه عنوان مقاله: آیا حسابرسی زیست محیطی، رعایت حسابرسی را در طولانی مدت بهبود می بخشد؟ شواهد برگرفته از کارخانجات تولیدی در میشیگان

$$$: رایــــــگــان

سال انتشار: 2011

تعداد صفحات مقاله انگلیسی: 24 صفحه

تعداد صفحات ترجمه مقاله: 31 صفحه

منبع: Springer

نوع فایل: word

http://modir123.com/photo%20site/D-modir123.com%20_2_.png دانلود رایگان اصل و ترجمه مقاله

 

فهرست مطالب
  • چکیده
  • مقدمه
  • فواید موجود در حسابرسی زیست محیطی
  • ادبیات مربوطه
  • شناسایی حسابرسی ها
  • جدول شماره 1 تعداد کارخانه های میشیگان
  • داده های آماری
  • جدول 2- توصیف متغیرها و خلاصه آمار تسهیلات تولیدی RCRA در میشیگان
  • نتایج رگرسیون
  • جدول 3.
  • بحث و بررسی نتایج
  • منابع

ترجمه چکیده مقاله

با استفاده از پایگاه داده های منحصربه فرد میشیگان درسطح تسهیلات[1]، ما تاثیر حسابرسی زیست محیطی را بر تطابق (حسابرسی رعایت) طولانی مدت کارخانجات تولیدی با مقررات پسماندهای خطرناک ایالات متحده مورد بررسی قرار می دهیم. همچنین به بررسی پیرامون عواملی می پردازیم که برتصمیمات کارخانجات پیرامون انجام حسابرسی زیست محیطی تاثیر می گذارند و اینکه آیا حسابرسی به نوبه خود بر احتمال بازرسی های نظارتی تاثیر می گذارد. ما درون زایی بالقوه از اندازه گیری حسابرسی و حذف اندازه گیری تطابق(رعایت) خود را با استفاده از یک پروبیت سه متغیره درنظر می گیریم، که با استفاده از احتمال شبیه سازی شده ماکزیمم، آن را ارزیابی می کنیم. ما درمیابیم که کارخانجات بزرگتر و آنهایی که تابع مقررات سخت تری می باشند، به احتمال بیشتری مورد حسابرسی قرار می گیرند؛ کارخانجات با آمار انطباق ضعیف به احتمال کمتری مورد حسابرسی قرار می گیرند. با این حال، ما هیچ تاثیر طولانی مدت خاصی از حسابرسی را در جوانب احتمالی یک بازرسی یا انطباق نظارتی در میان این کارخانجات تولیدی میشیگان پیدا نمی کنیم.

کلمات کلیدی: حسابرسی زیست محیطی، پسماندهای خطرناک، حسابرسی رعایت، اجراء قانون طبقه بندی JEL Q53 ,Q58  ,L51

ترجمه مقدمه مقاله

از اواسط دهه 1980 آژانس حفاظت از محیط زیست آمریکا (EPA)، برای انجام حسابرسی های زیست محیطی به عنوان روشی برای بهبود کارایی زیست محیطی، نهادهای کنترل شده را تشویق کرده است. [1] یک حسابرسی زیست محیطی “… بازبینی سیستماتیک، مستدل، متناوب و هدفمندی برای برآوردن نیازهای زیست محیطی می باشد. [2]” خصوصاً، EPA، حسابرسی ها را به عنوان روشی برای افزایش پیروی از مقررات زیست محیطی شناخته است. بیش از دو دهه، EPA رسماً حسابرسی زیست محیطی را در انطباق و سیاست اجرای آن به ثبت رسانده است. در سال 1995 EPA یک سیاست حسابرسی با نمایندگی جامعی را تصویب کرده که نهادهای کنترل شده را تشویق می کند تا از طریق کاهش خسارات مرتبط با هر تخلفی که در طول یک دوره حسابرسی کشف می شود، مورد حسابرسی قرار دهند.[3] EPA در سال 2008، به منظور ارائه مشوق های اضافی برای نهادهای کنترل شده، سیاست حسابرسی را گسترش داد تا این نهادها زمانیکه امکانات مشمول به مقررات زیست محیطی را ارائه دهند، متعهد به انجام حسابرسی های زیست محیطی شوند. [4]در سال 1997 EPA، رسماً حسابرسی زیست محیطی افزوده ای را در طرح استراتژیک خود برای افزایش انطباق زیست محیطی، گنجاند. (EPA 1997).

به نظر می رسد از دهه 1990، تایید EPA از حسابرسی زیست محیطی به عنوان یک ابزار سیاسی، ریشه های خود را در بررسی و شواهد بی اساس در تاثیر حسابرسی در کارایی زیست محیطی داشته است. با توجه به گزارشی در سال 1995 توسط اداره حسابرسی کل آمریکا (GAO) پیرامون حسابرسی زیست محیطی، “سازمانهای خصوصی و دولتی که حسابرسی زیست محیطی اثربخشی دارند…رعایت بهینه، کاهش قرار گرفتن در معرض مسئولیت مدنی و کیفری، صرفه جویی درهزینه ازطریق کارایی عملیاتی و اجتناب از پاکسازی ها، و کاهش خطرات زیست محیطی را گزارش داده اند.” [5]واکنش ها به تحقیقی که متفقاً توسط  آژانس حفاظت از محیط زیست آمریکا و انجمن تولیدکنندگان مواد شیمیایی آمریکا انجام شد به طور مشابه  این نتیجه را دربرداشت که حسابرسی زیست محیطی می تواند اثر مثبت تاثیر بخشی بر کارآیی زیست محیطی داشته باشد ( EPA 1999). با اینحال، شواهد تجربی اصولی کمی وجود دارد که نشان دهد حسابرسی زیست محیطی بطور قابل توجهی کارایی زیست محیطی، خصوصاً پیروی از مقررات زیست محیطی را افزایش می دهد.

تجزیه و تحلیل های تجربی نشان داده است که ابتکار داوطلبانه مربوطه،یعنی اتخاذ یک سیستم مدیریت زیست محیطی(EMS)، می تواند تاثیر مثبتی در پیروی از مقررات زیست محیطی داشته باشد (داستگوپتا ودیگران 2000؛پوتوسکی و پراکاش 2005؛ سام 2010). از آنجائیکه اتخاذ سیستم های زیست محیطی (EMS) اغلب شامل حسابرسی زیست محیطی به عنوان جزئی از یک برنامه جامع می باشد، هرکسی ممکن است انتظار داشته باشد که  حسابرسی های زیست محیطی یک نتیجه مشابه داشته باشد. با اینحال، تاثیر خاص حسابرسی زیست محیطی بر انطباق مورد توجه چندانی  قرار نگرفته است.

یک تحلیل مستقل از حسابرسی زیست محیطی حداقل به دو دلیل مهم می باشد. اولاً، با توجه به ماهیت جامع و هزینه سیستم های زیست محیطی (EMS)، نهادهای مربوطه که آنها را قبول می کنند ممکن است با نهادهایی که تنها حسابرسی زیست محیطی را متقبل می شوند بسیار تفاوت داشته باشند.

دوماً، سیاستهای EPA، توجه فوق الذکر را بر ارزیابی زیست محیطی شناسایی کرده، نه برEMS ها، و بنابراین هرگونه ارزیابی از کارآیی این سیاستها باید تاثیرات انطباق ارزیابی را مجزا کند.

با استفاده از پایگاه داده ها ی منحصر به فرد از اداره کیفی زیست محیطی میشیگان (DEQ)، ما هر دو عاملی را مورد بررسی قرار می دهیم که مشوق کارخانجات در قبول تعهد حسابرسی های زیست محیطی و نتایج حسابرسی برای انطباق کارخانجات تولیدی با مقررات پسماندهای خطرناک آمریکا تحت قانون حفاظت و بازیافت منابع (RCRA) می باشند. همچنین به طور واضح، احتمال تاثیر حسابرسی زیست محیطی را بر احتمال بازرسی های نظارتی در نظر می گیریم. مادامیکه نتایج ما در مجزا کردن مشخصات کارخانجات حسابرسی کمک کند، هیچگونه تاثیر طولانی مدت مشخصی را از حسابرسی زیست محیطی بر بازرسی ها یا بر RCRA پیدا نمی کنیم. باقیمانده این مقاله به این ترتیب مرتب شده است: بخش 2 در مورد فواید احتمالی بازرسی زیست محیطی به بحث و بررسی می پردازد؛ بخشهای 3 و 4 به تشریح آثار و ادبیات مربوطه و روش ما در شناسایی شرکتهایی که حسابرسی های زیست محیطی را انجام می دهند می پردازد؛ بخشهای 5 و 6 شیوه تجربی ما و داده های مورد استفاده در تحلیل ها را ارائه می دهند؛ بخش 7 نتایج پس رفت را تشریح می کند؛ و بخش 8 این مقاله را با بحثی از یافته های ما به پایان می رساند.

ترجمه نتیجه گیری مقاله

هدف از این مقاله، بررسی این مسئله است که آیا حسابرسی محیط زیستی دارای تاثیر پایداری بر سازگاری با مقررات محیط زیستی است. ما از مجموعه داده DEQ میشیگان در این مسئله استفاده می کنیم که آیا تسهیلات دارای زمینه در آگهی تمایل به حسابرسی است یا خیر. در حالیکه این اندازه گیری ممکن است گزارش شود، در نتیجه غلظت یا عدم توانایی عمدی برای ارائه این آگهی، این تنها داده در سطح تسهیلات در خصوص حسابرسی محیطی است که از آن آگاهیم. مزیت آشکار داده های میشیگان، پوشش انواع گسترده تسهیلات آن است. این ویژگی کمک می کند تا به این سوال پاسخ داده شود که آیا تشویق بدون هدف EDA حسابرسی محیطی بخش مهمی از استراتژی اجرایی و سازگاری است یا خیر.

ما تجزیه و تحلیل خود را متمرکز بر تسهیلات تولیدی می کنیم که با RCRA قانون گزاری می شود. در بررسی دلایل حسابرسی محیطی، ما در می یابیم که تسهیلات بزرگتر و تسهیلات با مقررات سخت تر بیشتر حسابرسی می شوند. این داده ها نشان می دهند تسهیلاتی که با برنامه های محیط زیست چندگانه قانون گذاری می شوند بیشتر تمایل به حسابرسی دارند وقتی تسهیلاتی اند که داوطلبانه در اجرای عملکرد محیط زیست ملی EPA شرکت می کنند.

تجزیه و تحلیل ما هیچ تفاوت پایداری بین تسهیلاتی که آگهی تمایل به حسابرسی داده اند و تسهیلاتی که این کار را نکرده اند خواه به روشی که قانون گذاران تسهیلات را در آینده یا در رفتار سازگار آینده تسهیلات بازرسی می کنند. زیرا تنها تعدادی از تسهیلات در مجموعه داده ما وجود دارد که آگهی تمایل به حسابرسی می دهند و تعدادی از مشخصات را برای حصول اطمینان از این مسئله بررسی کرده ایم که یافته های ما بسیار کامل است. هیچ یک از مدلهای دیگر هیچ مدرکی ارائه نداده اند که حسابرسی بر روی سازگاری طولانی مدت در تسهیلات در نمونه هیچ اثری ندارد.

نتایج ما در مقابل نتایج Khanna , widyawti (2001) قرار دارد که اثر کوتاه مدت و مثبت حسابرسی را روی سازگاری نشان داده اند. چند دلیل وجود دارد که چرا نتایج ما با نمونه های مختلف تسهیلات متفاوت است که ملاحظه تسهیلات به جای سطوح شرکتی، حسابرسی و تمرکز بر روی سازگاری طولانی مدت به جای همزمان از آن دست است. مرحله مهم بعدی در این پرس و جو دربرگیرنده شناسایی این مسئله است که کدام یک از این تفاوتها، نتایج ما را متفاوت تر می سازد. زیرا با محدودیت پایگاه داده در این تحلیل ما نمی توانیم این مسائل را کشف کنیم اما امیدواریم که در آینده با داده های دیگر این کار را انجام دهیم. بویژه ویژگی های سطح شرکتی، تجزیه و تحلیل قیاسی حسابرسی را در انواع سطوح تصمیم گیری در شرکت میسر می سازد که ادامه ارزشمند این کار است.

این یافته که حسابرسی داخلی هیچ تاثیر عمده و پایداری بر سازگاری در دامنه وسیعی از تسهیلات ندارد، در تعداد کمی از تسهیلات صدق می کند که آگهی تمایل به حسابرسی خود را بایگانی کرده اند. اگر مطالعات بر روی سازگاری اثر طولانی مدت داشته باشند می توان انتظار داشت تحصیلات بیشتری برای اجرای آنها موجود باشد و این نشان می دهد که حسابرسی محیطی، جزء به صرفه اجرای کلی EPA و استراتژی سازگاری است. به هر حال چند دلیل وجود دارد که چرا حسابرسی محیطی بخش موثری از استراتژی مدیریت محیط زیست است. نخست آنکه حسابرسی محیط زیستی دارای اثرات مهم و کوتاه مدت بر روی سازگاری است. تسهیلاتی که حسابرسی باید آنها را شناسایی کند و تخلفات محیط زیستی را جبران کند و وقتی حسابرسی انجام شد منتظر بازرسی و شناسایی این تخلفات نباشد. بنابراین حسابرس باید سازگاری رادر کوتاه مدت بیشتر کند اگرچه اثر آن روی تخلفاتی که گزارش شده است به این مسئله بستگی دارد که آیا تسهیلات حسابداری، تخلفاتی را که در طول حسابرسی شناسایی کرده است آشکار می کند  یا خیر. به هر حال، و اگر حسابرسی کنترل سازگاری درونی تسهیلات را کاملاً دستخوش تغییر قرار ندهد، ما نمی توانیم انتظار داشته باشیم سازگاری تحت تاثیر حسابداری باشد. دوم آنکه حسابرسی محیط زیستی بر روی عملکرد محیط زیستی در کوتاه و بلندمدت اثرات مثبتی دارد و بدون اینکه موثر بر سازگاری بلندمدت باشد. برای مثال حسابرسی محیطی به روشهای شناسایی تسهیلات و کاهش ایجاد اولیه مواد زائد خطرناک کمک می کند. این کاهش از بدهی محیط زیست می کاهد وهزینه سازگاری کلی تسهیلات را نیز در کوتاه مدت کم می کند. اما بعید به نظر می رسد که وضعیت سازگاری آنرا عوض کند زیرا هیچ محدودیت قانونی برای مقدار مواد زائد خطرناکی وجود ندارد که تسهیلات تولید می کنند. اثربخشی حسابرسی محیطی در تسهیلات مختلف بسیار متفاوت است. تسهیلاتی وجود دارد که حسابرسی محیط زیست آن بویژه موثر است. اگر این مورد درست باشد EPA رشد حسابرسی محیط زیستی را دربخشهای ویژه جهان به صرفه می بیند به جای آنکه آن رادر مرزها تشویق کند.

سرانجام ترکیب این نتایج که حسابرسی محیط زیست به تنهایی تاثیر طولانی مدت روی سازگاری با یافته های Sam (2010) ندارد نشان می دهد EMS بر روی سازگاری اثر بلندمدت دارد. تجزیه و تحلیل اضافی و ایده آل به زمینه هایی می پردازد که در آن حسابرسی بسیار موثر است. اگرچه هیچ تغییر رسمی در سیاستهای EPA دیده نمی شود که موثر بر حسابرسی محیط زیستی است و برنامه استراتژیک جریان EPA، حسابرسی محیطی را مورد بحث و بررسی قرار نمی دهد32[1].

32- برنامه استراتژیک 2015-2011 که در http://www.ppa.pv/eto/plan/plan/html در دسترس است که در اواخر 20 ژانویه2011 در دسترس قرار گرفته است واژه حسابرسی محیط زیست در هیچ جا در برنامه دیده نمی شود در مقابل حضور آن در همه برنامه های استراتژیکی که بین سالهای 1997 و 2008 منتشر شده است.

چکیده انگلیسی مقاله

Abstract Using a unique facility-level dataset from Michigan, we examine the effect of environmental auditing on manufacturing facilities’ long-term compliance with U.S. hazardous waste regulations. We also investigate the factors that affect facilities’ decisions to conduct environmental audits and whether auditing in turn affects the probability of regulatory inspections. We account for the potential endogeneity of our audit measure and the censoring of our compliance measure using a censored trivariate probit, which we estimate using simulated maximum likelihood. We find that larger facilities and those subject to more stringent regulations are more likely to audit; facilities with poor compliance records are less likely to audit. However, we find no significant long-run impact of auditing on the probability of a regulatory inspection or compliance among these Michigan manufacturing facilities.
Keywords: Environmental auditing, Hazardous waste, Compliance, Enforcement

مقدمه انگلیسی مقاله

Since themid 1980s theU.S. Environmental ProtectionAgency (EPA) has encouraged regulated entities to conduct environmental audits as a way of improving environmental performance.1 An environmental audit is “… a systematic, documented, periodic and objective review by regulated entities of facility operations and practices related to meeting environmental requirements.”2 In particular, EPA has identified audits as a means of increasing compliance with environmental regulations. Over the past two decades EPA has formally incorporated environmental auditing in its compliance and enforcement strategy. In 1995 EPA adopted an agency-wide Audit Policy that encourages regulated entities to audit by reducing the penalties associated with any violations discovered during the course of an audit.3 EPA expanded the Audit Policy in 2008 to provide additional incentives for regulated entities to undertake environmental audits when they acquire facilities subject to environmental regulations.4 In 1997 EPA began to formally include increased environmental auditing in its strategic plan for increasing environmental compliance (U.S. EPA 1997).
EPA’s endorsement of environmental auditing as a policy tool appears to have its roots in survey and anecdotal evidence from the 1990s on the impact of auditing on environmental performance. According to a 1995 report by the U.S. General Accounting Office (GAO) on environmental auditing, “private and public organizations that have effective environmental auditing have reported…improved compliance, reduced exposure to civil and criminal liability, cost savings from operating efficiencies and avoided cleanups, and reduced environmental hazards.”5 Respondents to a survey conducted jointly by EPA and the U.S. Chemical Manufacturer’s Association similarly concluded that environmental auditing could have a significant positive impact on environmental performance (U.S. EPA 1999). However, there is little systematic empirical evidence that environmental auditing significantly increases environmental performance, particularly compliance with environmental regulations.
Empirical analyses have demonstrated that a related voluntary initiative, the adoption of an environmental management system (EMS), can have a positive effect on compliance with environmental regulations (Dasgupta et al. 2000; Potoski and Prakash 2005; Sam 2010). Since EMSs often include environmental auditing as one component of a comprehensive program, one might expect environmental audits to have a similar result. However, the specific impact of environmental auditing on compliance has received little attention. An independent analysis of environmental auditing is important for at least two reasons. First, given the comprehensive nature and cost of EMS programs, regulated entities that adopt them may be very different from regulated entities that only undertake environmental auditing. Second, the EPA policies identified above focus on environmental auditing, not EMSs, and thus any evaluation of the effectiveness of these policies must isolate the compliance impacts of auditing.
Using a unique dataset from the Michigan Department of Environmental Quality (DEQ), we examine both the factors that encourage facilities to undertake environmental audits and the consequences of auditing for manufacturing facilities’ compliance with U.S. hazardous waste regulations under the Resource Conservation and Recovery Act (RCRA). We also explicitly consider the potential impact of environmental auditing on the likelihood of regulatory inspections. While our results help to isolate the characteristics of auditing facilities, we find no significant long-lasting effects of environmental auditing on inspections or on RCRA compliance. The remainder of the paper is organized as follows: Sect. 2 discusses the potential benefits of environmental auditing; Sects. 3 and 4 describe the related literature and our approach to identifying firms that conduct environmental audits; Sects. 5 and 6 present our empirical approach and the data used in the analysis; Sect. 7 describes the regression results; and Sect. 8 concludes the paper with a discussion of our findings.

نتیجه گیری انگلیسی مقاله

The goal of this paper is to investigatewhether environmental auditing has a significant lasting effect on compliance with environmental regulations. We use a dataset from Michigan’s DEQ on whether facilities have filed an intent-to-audit notice as a measure of whether the facility has conducted an environmental audit. While this measure could be subject to under-reporting, either due to ignorance or deliberate failure to file such a notice, it is the only facility-level data on environmental auditing of which we are aware. A clear benefit of the Michigan data is its coverage of a wide variety of facilities. This feature helps to answer the question of whether EPA’s untargeted encouragement of environmental auditing can be an effective part of its compliance and enforcement strategy.
We focus our analysis on manufacturing facilities that are regulated under RCRA. In examining the causes of environmental auditing, we find that larger facilities and facilities subject to more stringent regulations are more likely to audit. We find that facilities with poor compliance records are less likely to audit. The data also show that facilities that are regulated under multiple environmental programs are more likely to audit as are facilities that voluntarily participated in EPA’s now defunct National Environmental Performance Track.
Our analysis finds no persistent differences between facilities that file an intentto- audit notice and facilities that do not file such a notice, either in the way in which regulators inspect facilities in the future or in the future compliance behavior of facilities. Because there are only a small number of facilities in our dataset that do file an intent-to-audit notice, we tested a number of different specifications to ensure that our findings were robust. None of the alternative models provided any evidence that auditing had a significant effect on long-term compliance across facilities in our sample.
Our results stand in contrast to that of Khanna and Widyawati (2011) who report a positive short-run effect of auditing on compliance. There are a number of reasons why our results may differ including a different sample of facilities; our consideration of facility-, rather than firm-level, auditing; and our focus on long-term, rather than contemporaneous, compliance. An important next step in this line of inquiry involves identifying which of these differences drives our divergent results. Because of the limitations of the dataset used in this analysis, we are not able to more fully explore these issues, but we hope to do so in the future with other data. In particular, including firmlevel characteristics would permit a comparative analysis of auditing at different levels of decision-making within the firm, which would be a valuable extension to our work.
The finding that environmental auditing has no significant lasting effect on compliance across a wide range of facilities does seem to be consistent with the small number of facilities that have filed intent-to-audit notices. If audits did have a long-lasting effect on compliance, one would expect to seemore facilities conducting them. These results suggest that environmental auditing is unlikely to be a cost-effective component of EPA’s overall enforcement and compliance strategy.However, there are several reasons why environmental auditing may still be an effective part of a facility’s environmental management strategy. First, environmental auditing may have important short-term effects on compliance. Facilities that audit should be able to identify and remediate environmental violations when the audit is conducted, rather than waiting for a compliance inspection to identify such violations. Thus, an audit should increase actual compliance in the short-run, although its effect on reported violations depends on whether the auditing facility chooses to disclose the violations it identifies during the audit. However, unless an audit fundamentally changes a facility’s internal compliance controls, we would not expect long-term compliance to be affected by an audit.
Second, environmental auditing may have important positive effects on environmental performance in both the short- and long-term even without any effect on longterm compliance. For example, an environmental audit may help a facility identify ways to reduce its initial generation of hazardous waste. Such a reduction would decrease environmental liabilities and reduce a facility’s overall compliance costs in the long-term but is unlikely to change its compliance status as there are no regulatory restrictions on the quantity of hazardous waste that a facility generates. The effectiveness of environmental auditing may vary across facilities; there may be some facilities for whom environmental auditing is particularly effective (or ineffective). If this proves to be the case, EPA may find it cost-effective to promote environmental auditing at particular segments of the regulated universe rather than encouraging it across the board.
Finally, combining our result that environmental auditing alone does not have a long-term effect on compliance with Sam’s (2010) finding that EMSs do have a lasting effect on compliance suggests that there might be complementarities between environmental auditing and other components of EMSs that together result in improved compliance. Thus, itmay prove more effective to promote adoption of EMSrather than environmental auditing alone. Ideally additional analyses will shed light on the areas in which auditing can be the most effective. Interestingly, although there have been no official changes in EPA policies that impact environmental auditing, EPA’s current strategic plan does not discuss environmental auditing.32 It remains to be seen what role environmental auditing will play in EPA’s future compliance and enforcement strategy.

 

 

مطالب مرتبط