نگرش های متفاوت به جهانی شدن

با ارائه تعاریف متفاوتی از این پدیده می‌توان آنها را در پنج طبقه کلی دسته بندی نمود:

  • جهانی شدن به عنوان بین‌المللی شدن

از این دیدگاه جهانی شدن توصیفی برای بیان ارتباط نزدیکتر میان دولتها و مبادلات ساده تر و سهلتر میان آنهاست. هیرست و تامپسون جهانی شدن را در این حالت جریان فزاینده و عظیم تجارت و سرمایه میان کشورها و مبادلات ساده تر، سریع تر و بیشتر بین جوامع دانسته اند.

  • جهانی شدن به مثابه مرز زدایی و آزادسازی

در این دیدگاه جهانی شدن اشاره به حرکتی در دولتها دارد که موجب آزاد شدن مبادلات بین آنها و دیگر کشورها شده و به ایجاد فضایی بدون مرز و باز از جهت اقتصادی و مالی و پولی بین کشورها منجر می‌گردد. در این دسته از تعاریف، یکپارچگی اقتصادی، حاصل جهانی شدن به شمار می رود. از میان رفتن ویزا بین کشورهای اروپایی، یکسان شدن واحد پولی و برداشتن قیود کنترلی در ورود و خروج کالا و خدمات بین آنها، شاهدی بر صحت این دسته از تعاریف است

  • جهانی‌شدن به معنای دنیایی شدن

در این دیدگاه جهانی شدن به معنای گسترده ساختن تجربیات و ارزش ها در اقصی نقاط دنیا و میان مردمان این کره خاکی است. به عبارت دیگر دنیایی شدن خبر از ترکیب و تلفیق فرهنگ ها و تجربه های مردمان دنیا می‌دهد. همه گیر شدن الگوهای مصرف، رواج شیوه های یکسان زندگی و اداره امور سازمان ها بطور مشابه، مثالهایی از دنیایی شدن است. نظریه های جهان شمول در حوزه های مختلف علمی و کاربرد آن در تمامی دنیا مصداق دیگری از دنیایی شدن می باشد.

  • جهانی شدن مترادف غربی شدن و تجددطلبی

در این دسته از تعاریف بکارگیری و پذیرش شیوه های زندگی اروپایی و آمریکایی در زمینه های اقتصاد، تجارت، مدیریت و صنعت و سایر زمینه ها، جهانی شدن نامیده می‌شود. گیدنز از زمره کسانی است که مدرنیزاسیون و تجدد طلبی به شیوه غربی را مترادف جهانی شدن دانسته است.

  • جهانی شدن یا سرزمین زدایی

در این طبقه از تعاریف مرزهای جغرافیایی کم رنگ شده و اهمیت گذشته خود را از دست می‌دهند. فضای اجتماعی در درون مرزبندی های سنتی تعریف نمی شود و همه جای این گیتی پهناور سرای انسان می­شود. سرحدات جغرافیایی دستخوش دگرگونی می‌گردند و مرزها حالتی ماورای مرزی  یا مرزگذر پیدا می‌کنند.در این دسته ازتعاریف روابط فرامنطقه ای روابط غالب میان مردمان کشورها است، پدیده جهانی شدن، جغرافیای سنتی را که مناطق را از هم جدا می کرد در نوردیده و مرزهای قدیمی را در هم شکسته است و از اینرو واژه های بین لمللی و فراملی نمی توانند رسانای این حالت باشند که در آن هیچ چیزی دور نیست و فاصله های مکانی اهمیت چندانی ندارند. اگر در گذشته روابط بین المللی تابع مرزهای سیاسی و جغرافیایی بود، روابط در دنیای جهانی شده تابع مرزها و سرحدات سیاسی نمی باشد و هیچگونه مرزی را برنمی تابد.

دریافت کامل مقاله