مهارت های ویژه در تفكر انتقادی

– تمركز بر روی سئوال ها

– تحلیل استدلال ها

– پرسیدن سئوالها و جواب دادن به آنها برای روشن ساختن موضوع

تفكر انتقادی، مهارت های حل مسایل

«تفكر انتقادی» به معنای تفكر درست در راستای كسب دانش معتبر و مناسب از جهان تعریف می‌شود. تعریف دیگر تفكر انتقادی تفكر معقول و موجه بازتابی، مسئول و ماهرانه است و بر این كه چه باید انجام دهیم یا بدان باور داشته باشیم، نتاكید می‌كند.

فردی كه به صورت انتقادی می‌اندیشد، می‌تواند پرسشهای درستی را مطرح كند، اطلاعات مناسبی را گرد هم آورد، تدوین خلاقانه و موثری از این اطلاعات صورت دهد، به استدلالی درست از این اطلاعات برسد و در نهایت به نتایج معتبر و قابل اعتمادی در باب جهان دست یابد كه این نتایج وی را قادر می‌سازند زندگی موفقی داشته باشد. تفكر انتقادی قادر نیست پردازش اطلاعات را به كفایت صورت دهد تا فرد بداند در مقابل چراغ قرمز توقف نماید و یا اینكه بداند آیا شما تغییر درستی در سوپر ماركتتان صورت داده‌اید یا نه؟ چنین تفكر سطح پایینی، كه البته می‌تواند مفید و انتقادی هم باشد، تنها برای زندگی فردی كفایت می‌كند كه البته بیشتر افراد بر آن تسلط دارند.

«تفكر انتقادی» تفكری سطح بالاست كه فرد را قادر می‌سازد به طور مثال قضاوت درستی درباره نامزدهای سیاسی داشته باشد، در یك دادگاه به عنوان قاضی خدمت كند، نیازهای جامعه را برای نیروگاه‌های هسته‌ای بررسی و نتایج هشدارهای جهانی را ارزیابی نماید. تفكر انتقادی فرد را قادر می‌سازد شهروندی مسئول برای ساختن جامعه باشد و نه این كه صرفاً مصرف كننده بی عقلیهای اجتماعی باشد. كودكان ما البته این گونه رشد نمی‌كنند كه «تفكر انتقادی» داشته باشند و قابلیتهای خود را فراتر از تفكر امرار معاشی روزمره پرورش دهند. «تفكر انتقادی» این قابلیت را به آنها می‌آموزد. بیشتر افراد البته در زندگی این نكته را نمی‌آموزند. «تفكر انتقادی» به صورت قابل اعتمادی نمی‌تواند از سوی همسن و سالان این كودكان یا والدین آنها آموزش داده شود. آموزگاران با دانش‌ و آموزش دیده باید اطلاعات و مهارتهای مناسب را در این زمینه آموزش دهند. زیرا در تاریخ آموزش و پرورش كمتر نهادی توانسته است این امیر خطیر را محقق سازد.

تفكر انتقادی نمی‌تواند به عنوان روشی عملی كه از سوی افراد عادی درباره جهان روزمره به كار می‌رود، قلمداد شود. این نكته درست است كه «تفكر انتادی» از روشهای رایج و مشهور پژوهش علمی استفاده می‌كند، اما فراتر از آن می‌رود.

در این منظومه پرسشی مطرح می شود، فرضیه‌ای تدوین می شود، اطلاعات مرتبط جستجو و جمع‌آوری میشوند فرضیه ای از جهت منطقی به آزمون در می‌آید و نتایجی از پیش فرضهایی به دست می‌آیند. با این همه، معادل قرار دادن تفكر انتقادی با روش علمی درست و موجهی قلمداد نمی‌شود.

همه مهارتهای پژوهش علمی از طریق «تفكر انتقادی» مورد توجه قرار می‌گیرند. بدین جهت «تفكر انتقادی» چیزی بیش از روش علمی به كارگیری شده در زندگی روزمره نیست. چنین نیست كه این تفكر شامل آموزه های كاملاً عملی باشد، اما تفكر انتقادی تفكر علمی است.

كتابهای زیادی موجودند كه اهداف و روشهای تفكر انتقادی را اهداف و روشهای علوم به شمار آورده‌اند. یك فرد علم مدار نظیر یك ریاضیدان یا دانشمند آموخته است كه انتقادی رفتار می‌كند تا به سطحی از آگاهی علمی برسد. به یقین هر فردی با درجه دانشگاهی آموخته است كه چگونه تكنیكهای «تفكر انتقادی» را به خدمت بگیرد.

«تفكر انتقادی» قابلیتی است برای اندیشه در باب تصمیمهایی كه زندگی فرد را تحت تاثیر قرار می‌دهد. با این حساب تفكر انتقادی، پژوهشی، انتقادی هم به شمار می‌آید. متفكران انتقادی مسایل را مورد پژوهش قرار می دهند، پرسشهایی را مطرح می‌كنند و جوابهایی بدان سئوالات می‌دهند كه موقعیت مستقر را به چالش می‌كشند. این متفكران همچنین به دنبال اطلاعات جدیدی هستند كه می‌تواند وضع را بهتر یا بدتر كند و از مراجعی می‌پرسند كه قدرتی مضاعف را در اختیار دارند.

ممكن است جامعه یا فرهنگی عمل‌گرا باشد كه تنها به عده اندكی از متفكران انتقادی اجازه فعالیت دهد و به آموزش و فعالیت در زمینه تفكر علمی و انتقادی تشویق نگردد. طبیعی است كه بیشتر مردم تابع مرجعیت قانونی‌اند. بیشتر افراد تفكر نمی‌كنند: كنجكاو نیستند و با افرادی كه مدعی دانش و بصیرتی خاص هستند به بحث بر نمی‌خیزند از این رو بیشتر مردم به خودشان فكر نمی كنند و به تفكر دیگران در باب خودشان اعتماد می‌كنند.

بیشتر مردم به دنبال تفكر احساسی و امیدگرایانه‌اند و معتقدند، آنچه بدان باور دارند درست است، زیرا آنها به این تفكر امید دارند، باور دارند و تصور می‌كنند درست است. از این رو بیشتر مردم تفكر انتقادی ندارند.

تفكر انتقادی اجزای بسیاری دارد. زندگی در این منظومه می‌تواند به عنوان رشته‌ای از مسایل در نظر گرفته شود كه هر فرد باید برای خودش آنها را حل كند. مهارتهای تفكر انتقادی یعنی مهارتهای حل مسئله مبتنی بر دانش معتبر بدین جهت انسانها همیشه و به صورت مداوم در حال پردازش اطلاعات هستند.

تفكر انتقادی فعالیت پردازش این اطلاعات به روشی است كه تا آنجا كه ممكن است ماهرانه، صحیح و دقیق باشد. این امر به صورتی انجام می‌گیرد كه به نتایجی معتبر و درست و منطقی منجر شود و فرد بتواند تصمیمهایی مسئولانه در باب زندگی، رفتار و اعمالی بگیرد كه بر دانش كافی مبتنی هستند.

ریموند نیكرسون كه مرجع قابل اعتمادی در زمینه بحثهای تفكر انتقادی است، ویژگیهای یك متفكر انتقادی را بر حسب داشتن قابلیتها، حالات و هنجارهای رفتاری و مشخص تعریف كرده است.

در این جا به برخی از ویژگیهای متفكر انتقادی، از دیدگاه نیكرسون اشاره می‌شود:

  1. به كارگیری ماهرانه و منصفانه شواهد، حساس نسبت به استنتاجهای معتبر و غیر معتبر.
  2. مشكوك نسبت به نتایجی كه مبتنی بر شواهد ناكافی و غیر دقیق هستند.
  3. تمایز گذاشتن میان استدلال و استدلال سازی
  4. تلاش برای پیش بینی نتایج محتمل اعمال بدیل
  5. بهم ایده درجات باور
  6. دیدن تشابهاتی كه ابتدا مشخص نیستند
  7. توانایی یادگیری مستقل و علاقه برای عمل به آن
  8. به كارگیری روشهای حل مساله در حوزه‌هایی جدا از حوزه های تخصصی
  9. ارائه مسایل غیر صوری به شكلی كه بتوان از علومی چون ریاضیات كه علمی صوری است در حل آن استفاده كرد.
  10. فهرست كردن انواع ناسازگاریهایی كه در یك استدلال وجود دارد.
  11. پرسش از دیدگاههای مرسوم و مالوف خود و تلاش برای فهم فرضهایی كه منتقد این دیدگاهها هستند و همچنین الزامهای آن دیدگاهها به شمار می‌آیند.
  12. حساس نسبت به تفاوت اعتبار باور و شدت وحدتی كه این باور برای دفاع از خود به خرج می‌دهد.
  13. آگاهی از این واقعیت كه فهم فرد همیشه محدود است.
  14. تصدیق این نكته كه خطا در هر دیدگاهی هست و احتمال تعصب همیشه موجود است و این خطرهمیشه برای ما موجود است كه دیدگاههای ما بر طبق اولویتهای شخصی و هم حقیقت شواهد ارزیابی شوند.

ریموند، اس. نیكرسون (1987)، یكی از بزرگان تفكر انتقادی، یك متفكر انتقادی خوب را از نظر دانش، توانایی، تلاش‌ها و عادات رفتاری، شخصیت پردازش كرده است. برخی از ویژگیهای چنین متفكری از این قرار است:

– استفاده‌ی ماهرانه و بی طرفانه از مدارك

– سازماندهی و طبقه بندی افكار به شكلی آگاهانه و مرتبط

– تمایز منطقی قائل شدن بین نتایج متغیرها و نامتغیرها

– مسكوت گذاشتن قضاوت در نبود مدارك كافی، برای حمایت از اندیشه‌ها

– درك تفاوت های بین استدلال كردن و ارائه‌ی دلایل عقلانی

– تلاش برای پیش بینی نتایج محتمل بر سر دوراهی‌ها

– درج درجه‌ی عقیده ها و باورها

– دیدن شباهت‌ها و قیاس‌هایی كه در سطح دیده نمی‌شوند.

– توانایی یادگیری مستقل و شوق همیشگی و دائمی برای انجام آن

– به كار بردن تكنیك‌های حل یك مساله با كاربردی غیر از آنهایی كه در مساله به آن‌ها اشاره شده است.

– توانایی استفاده از ساختار غیر رسمی برای حل مشكلاتی كه تكنیك‌های حل آن‌ها نشان داده شده‌اند.

– توانایی برداشتن نقاب از یك بحث لفظی بی ربط و هدایت آن در راه اصلی خودش

– حساسیت داشتن نسبت به تفاوت بین باورهای گوناگون

– دانا بودن نسبت به این واقعیت كه فهم فرد همیشه محدود است و غالباً بیش از آنچه كه هست نشان داده می‌شود (با وضع غیر جست و جوگرانه)

– تشخیص احتمال خطای نظر شخص: احتمال اشتباه در این عقاید و خطر سبك، سنگین كردن وقایع با توجه به منافع شخصی

البته این فهرست كامل نیست، اما نوع تفكر انتقادی و راه رسیدن به زندگی مبتنی بر تفكر انتقادی را نشان می‌دهد.

تفكر انتقادی، تفكری علمی است. بسیاری از كتاب ها و مقالاتی كه تفكر انتقادی را تعریف می‌كنند، هدف‌ها و روش‌های آن را با هدف‌ها و روش‌های علمی یكسان و شبیه به هم نشان می‌دهند. اشخاصی كه آموزش های علمی دیده‌اند، یاد گرفته‌اند كه برای رسیدن به سطح آگاهی‌های علمی باید انتقادی فكر كنند. البته اشخاصی كه تحصیلات عالی دانشگاهی دارند، تكنیك‌های تفكر انتقادی را باید یاد گرفته باشند. تفكر انتقادی، توانایی تفكر برای خود شخص است و مطمئناً تصمیمات او را در زندگی شخصی، تحت تاثیر قرار می‌دهد.

تفكر انتقادی به شخص اجازه می‌دهد، واقعیات را به صورت عینی دریافت كند و از راه حصول آگاهی‌های قابل اطمینان در مورد دنیا، با آن ها روبه رو شود. این موضوع به نوعی به شخص اجازه می‌دهد كه زندگی بهتری داشته باشد، در زندگی به موفقیت دست یابد و مشكلات زندگی را بهتر حل كند. اگر شخص شادتر باشد، آگاهی قابل اطمینانی را به دست می‌آورد و بر مبنای واقعیت عینی زندگی می‌كند. گذشته از این، ناخوشایند بودن زندگی در جهالت و داشتن باورهای غلط یا غیر قابل اطمینان، دلیل خوبی برای آموختن و آموزش دادن تفكر انتقادی است.

نوشته ها و یادداشت‌ها، با وادار كردن دانش‌آموزان به جمع آوری مطالب و اطلاعات، تحلیل منطقی آن‌ها، و سپس با ارائه این اطلاعات و نتایج خود به صورت كتبی، به پیشبرد تفكر انتقادی میان دانش‌آموزان كمك می‌كنند.

ارزشیابی باید دانش آموزان را به نوشتن، یا حداقل به فكر كردن، وادار كند. برای امتحانات كتبی، سئوالات تشریحی كوتاه جواب و بلندجواب، معمولی‌ترین روش است. مثلا دكتر جیمز، تی، هانتر در هر امتحان، مخصوصاً از سئوالات تشریحی كوتاه جواب استفاده می‌كند تا توانایی فراگیران را در تحلیل اطلاعات و ارائه‌ی نتایج، امتحان كند. این روش معمولی، به خودی خود به تدریس تفكر انتقادی كمك می‌كند. او در طراحی تجربی برای پیشبرد تفكر انتقادی بین دانش‌آموزان، تعدادی سئوال به عنوان تكلیف شب به آن‌ها داد. این سئوالات برای عمیق شدن در مباحث و مجبور كردن دانش‌آموزان به استفاده از كتاب‌ها و یادداشت‌های خود به منظور یافتن پاسخ صحیح مساله انتخاب شده بود. هانتر عقیده دارد، نوشتن به خودی خود، تفكر انتقادی را ارتقا می‌دهد.

به هر حال، هدف تفكر انتقادی می‌طلبد كه گهگاه سئوالاتی مطرح كنید كه دانش‌آموزان را وادارد به علت و معلول بحث با قضیه‌ی اصلی و نتایج آن فكر كنند. این كار آن ها را وا می‌دارد، با اطلاعات و داده‌هایی كه از مطلب به دست آورده‌اند، استدلال كنند و به نتایج یا درك تازه‌ای از موضوع برسند.

مهارتهای تفكر، پایه اساسی برای یادگیری است كه خود از مهارتهای درك كردن، سازمان‌دهی اطلاعات، حدس زدن، استدلال قیاسی، تشكیل مفهوم، نتیجه‌گیری كلی (تصمیم) تجزیه و تحلیل، تغییر الگوها و شرایط با توجه به موقعیت آن، راه حلهای مسائل از دیدگاههای مختلف، حل مشكلات و مسائل خلاقیت، قضاوت، تصمیم‌گیری، بیان فرضیه‌ها و آزمون آنها و برآورد احتمالات تشكیل شده است.[1]

این مهارتها در انواع تفكر جزء اركان به حساب می‌آیند و توجه به این اركان و مهارتها در انواع تفكر سبب می‌شود این باور وجود داشته باشد كه در محیطهای آموزشی از مهارت تفكر به عنوان اساس آموزش سود برد.

سازمان بهداشت جهانی مراحل تفكر انتقادی را به شرح ذیل ارائه می‌كند:

– انتخاب موضوعی برای بررسی

– طرح سئوالاتی در مورد موضوع

– جمع‌آوری اطلاعات برای یافتن پاسخ به سئوالات

– بررسی اطلاعات

– تشخیص اینكه چطور فرد عمل خواهد كرد.

مراحلی كه توسط سازمان بهداشت جهانی مطرح گردیده است در مراحل تفكر منطقی نیز قابل مشاهده است و با تامل در جریان حل مساله از نظر دیوئی می‌توان به تشابه آنها پی برد. چت مایرز اعتقاد دارد «تفكر انتقادی با مساله شروع و تمام می‌گردد عامل اصلی در نقادی، طرح پرسشها و نقد و بررسی راه حلها بدون طرح جایگزینهاست».

كرفیز تفكر انتقادی را شملی از حل مساله می‌داند و تفكر انتقادی را در بر گیرنده تعقل در مورد مسائلی كه سازمان نیافته و پاسخ باز است می‌داند ولی حیطه محدودتری در حل مساله وجود دارد. از نظر كرفیز حل مساله فعالیت ذهنی است كه از یك موقعیت نامطلوب به یك موقعیت مطلوبتر هدایت می‌گردد. در جریان حل مساله معمولاً یك پاسخ صحیح دارد و مسائل به خوبی سازمان یافته‌اند در حالیكه در تفكر انتقادی تعقل در مورد مسائل سازمان نیافته كه راه حل واحدی ندارند است. در تفكر انتقادی هدف پیدا كردن یك راه حل نیست بلكه ارائه تصویری موجه از موقعیت یا مساله است كه می‌تواند تحت استدلال قانع كننده‌ای ارائه گردد و توسط دلیل یا دلایلی حمایت گردد. كرفیز تمایز تفكر انتقادی و حل مساله را جریان ارائه دلیل و حمایت از یك موقعیت می‌داند به طور كلی تمایز تفكر انتقادی از جریان حل مساله دشوار است.

سقراط به تفكر انتقادی و نقش آن در زندگی و كیفیت بودن انسان اهمیت قایل بود و می‌گوید «زندگی ارزیابی نشده ارزش زیستن ندارد» و ارزش زندگی را به حضور ارزیابی و نقادی آن می‌داند و به عنصر اساسی تفكر انتقادی (تحلیل و ارزیابی) اشاره می‌كند.

جان دیوئی نیز تنها روش مستقیم برای بهبود روشهای تدریس و یادگیری را تمركز بر شرایط و موقعیتهایی می‌داند كه ایجاد تفكر كند و یافته‌ها را آزمون و سبب رشد شوند. دیوئی عاملی را كه سبب تفكر می شود موقعیت مساله دار می‌نامد یعنی شرایطی كه یادگیرنده را با ابهام و سردرگمی مواجه كند زیرا تا وقتی كه انسان با ابهام برخورد نكند اندیشه‌اش به تحرك وادار نمی‌شود. آزمون اندیشه‌ها با ارزیابی عقاید و به عبارتی برخورد نقادانه با مسائل سبب درك و فهم عمیق‌تر، امور می‌شود و هر آنچه توسط خود یادگیرنده به كمك آزمایش و ارزیابی یاد گرفته شود امكان یادگیری بهتر و انتقال بهتر یادگیریها را افزایش می‌دهد.

صحنه تاریخی ظهور تفكر انتقادی، اروپای قرن هجدهم است یورگن، هابرماس میشل فوكو در این مورد متفق القول هستند كه نوشته‌های كانت خصوصاً نقدهای سه گانه او گشاینده دور جدیدی است كه در آن فكر كردن انتقادی مكان مناسب خود را می‌یابد.

[1] – عباسی (عفت) 1380، ص 53.