رابطه بین تفکر انتقادی و تفکر منطقی، حل مسئله، تصمیم گیری و تفکر خلاق

تفکر انتقادی، پیچیده و چند بعد است و بسیاری از مهارتهای لازم برای زندگی مثل تفکر منطقی، حل مسئله، تصمیم گیری ، تفکر خلاق و … با آن ارتباط بسیار نزدیکی دارند (سیمپسون، 2002) با این وجود، بین این اصطلاح ها شباهت‌ها و تفاوت‌هایی وجود دارد که در ادامه به این موضوع پرداخته میشود.

تفکر انتقادی و تفکر منطقی

در توضیح تفاوت بین تفکر انتقادی و تفکر منطقی با مثالی می‌توان به روشن تر شدن بحث کمک کرد. اگر فردی برای ارزیابی این ادعا که 99 نفر از 100 دندانپزشک نوع خاصی از خمیر دندان را توصیه نمودند. سئوال‌هایی مثل این سئوال را در نظر بگیرید: کدام یک از دندانپزشک‌ها در این بررسی مورد پرسش قرار گرفته‌اند؟ چگونه انتخاب شده‌اند؟ آیا شرکت تولید کننده این خمیر دندان در پژوهش ذکر شده دخالت داشته است؟ اگر جواب این سئوال مثبت باشد باید شک کرد که همین واقعیت ممکن است نتیجه پژوهش را به نفع شرکت تولید کننده خمیر دندان تغییر داده باشد. مثالی دیگر اینکه وقتی که کفش یا لباس مخصوص در پا یا تن افراد زیبا و سالم تبلیغ می‌شود، فردی که دارای تفکر انتقادی است می‌فهمد که طراح آن تبلیغ تجاری برای فروش کالاهای مورد نظر شما از امتیاز سلامتی و زیبایی استفاده کرد. (سیف، 1380)

تفکر انتقادی و حل مسئله

سیفرت درباره این دو فعالیت ذهنی می‌گوید معمولاً اما نه همیشه تفکر انتقادی با مسائل باز سر و کار دارد اما حل مسئله اغلب با مسائلی روبرو است که دارای پاسخ‌های واحد و مشخص است. به علاوه تفکر انتقادی دارای عناصری از ارزشیابی نیز هست، در حالی که در حل مسئله ارزشیابی جایگاهی ندارد (سیف، 1380) وقتی یادگیرنده با موقعیتی مواجه شده است که نمی‌تواند با استفاده از مهارت‌هایی که در آن لحظه در اختیار دارد به آن موقعیت سریعاً پاسخ درست بدهد، با یک مسئله روبروست. بنابراین حل مسئله عبارتست از یافتن راه حل‌هایی برای مسائلی که روش حل آنها در آن لحظه به روشنی بیان نشده است (دمبو، 1994) به عبارت دیگر، زمانی برای یک فرد مسئله ای مطرح می شود که هدفی دارد، اما چگونگی دستیابی به آن هدف را نمی‌داند. براساس تعاریف فوق می‌توان دریافت که در حل مسئله سه جنبه مهم وجود دارد که عبارتند از: (1) حل مسئله، هدفمند است (2) حل مسئله نیاز به فرایندهای شناختی دارد و فرایندی خودکار نیست (3) مسئله زمانی برای یک فرد وجود دارد که او در آن زمان دانش تولید راه حل آن را بصورت فوری نداشته باشد‌(آیزنک، 2001) فاشیون و فاشیون (1993)، به نقل از سیمپسون (2002) تفکر انتقادی را به موضوع شناختی که حل مسئله و تصمیم گیری را به حرکت در می‌آورد تشبیه نموده‌اند.

مراحل تفکر انتقادی

اصولاً تفکر یک هنر است که باید از کودکی آموزش داده شود، البته نه در سطحی دور از فهم کودکان، بلکه زبانی ساده و کودکانه، این آموزش باید در تمام مراحل تحصیلی کودک ادامه داشته باشد. توسل به دلایل متقن در قضاوت‌ها و اظهارنظرها و اندیشیدن قبل از بیان مطلب، فنی است که همگان باید فرا گیرند. تمایز بین نظریه و نظر بین حدس و یقین، اعتقاد داشتن و ایمان داشتن و تصور کردن، گمان زنی و باور داشتن و نظایر آن و نحوه برخورد با مسائل و معضلات از اهم مطالبی است که هر دانشجو و محقق باید بداند و به ضرورت از آن بهره گیرد (هیوز، 1936)

تفکر انتقادی با توجه به هدف آن که بررسی و ارزیابی مسائل می باشد، شامل مراحل زیر است:

  1. مشخص کردن مسئله یا پدیده
  2. تخمین و تشخیص ارتباط میان اجزا و عناصر مسئله
  3. استنباط ضمنی و کاربردهای موضوع مورد بررسی
  4. بررسی و استنتاج در علت‌های به وجود آمده
  5. انجام ترکیب عناصر و اجزا برای ایجاد الگوی فکری جدید
  6. انجام تفسیر و تغییرات اساسی و مناسب و خلاق (قاسمی فر، 1383)

روحیه انتقادی داشتن یعنی:

– به دنبال یافتن بیانی روشن از فرض یا سئوال باشد.
– دلایل را جستجو کند.
– سعی کند به خوبی آگاه و مطلع کند.
– کل موقعیت را درنظر گرفتن
– روی موضوع یا مساله اصلی تمرکز داشتن
– ذهن بازداشتن

آن با تفکر انتقادی برابری نمی‌کند. تفکر منطقی چون منطبق بر مراحل روش تحقیق است و در هر مرحله از تحقیق یکی از ابعاد تفکر نمایان می‌شود تفکر منطقی نسبت به سایر انواع تفکر از جامعیت نسبی برخوردار است.

پس چنین به نظر می‌رسد که تفکر انتقادی و خلاق غیر قابل تفکیک و جزو فرآیند تفکر منطقی و حل مساله محسوب می‌شوند.

جان دیوئی تفکر منطقی و جریان حل مسئله را یکی می داند و اعتقاد دارد که حل کننده مساله به تعیین مسئله و فرضیه سازی می‌پردازد و بر مبنای مشاهده و دلیل به بررسی فرضیه‌ها و آزمون آنها می‌پردازد.

جان دیویی تفکر منطقی را اینگونه تعریف می‌کند «تفکر تاملی به عنوان ملاحظه دقیق فعال و مداوم هر عقیده یا شکل طرح شده دانش بر حسب زمینه‌هایی که آن را حمایت می‌کند و نتایج بعدی که به یک کوشش آگاهانه و اختیاری برای ایجاد عقیده که به مدرک محکم و عقلانیت می‌انجامد.

جریان تفکر منطقی از نظر جان دیوئی شامل مراحلی است که عبارتند از:
– پیدایش مسئله
– تعریف مسئله
– پیدایش یک تبیین یا راه حل احتمالی پیشنهاد شده
– بیان تفصیلی یک اندیشه
– هماهنگی یک اندیشه با نتایج حاصل از آن