الگوی پنج عاملی در صفات شخصیت

ویلیام مک دوگال (1932)

در اولین نشریه خود درباره منش و شخصیت درباره گستردگی معانی خاص منش و شخصیت به دو مفهوم متفاوت بحث میکند، او یک فرضیه جالبی ارائه میکند که «شخصیت ممکن است بر اساس تحلیل وسیع، از پنج عامل قابل تفکیک به نام های منش، هوش، مزاج، حلق یا گرایش، خشم و غضب برخوردار شود، هریک از این عوامل خیلی پیچیده اند و دارای متغیرهای فراوانند» (مک کری و کوستا، 1383).

گرچه

«عامل» در مفهومی که مک دوگال بکار برد، محدودتر از عنوانی بود که در آن زمان به آن مفهوم بکار می رفت اما این پیشنهاد یک پیش بینی غیر طبیعی و خیالی به نتایج نیم قرن تلاش در سازماندهی مفهوم شخصیت در این قالب بود. دهه گذشته حاکی از یک همگرایی سریع دیدگاه ها در مورد ساخت شخصیت است (یعنی زبان و مفهوم شخصیت) در حال حاضر احتمالا آنچه که نورمن چندین سال پیش تحت عنوان «تلاشی در جهت یک طبقه بندی مناسب برای صفات شخصیت» پیشنهاد کرده است، آشکار می شود.

این پیشنهاد در قالب یک ساختار تئوریکی بطور عجیبی تعمیم یافته و بعنوان نکته اتصالی در رشته های مختلف روانشناسی درآمده است. تلاش بیشتر بدون شک تغییراتی بوجود خواهد آورد. و وضوح بیشتر آن نیازمند توجه به جهات بیشتری است. از این رو این امید که روش تحلیل عاملی وضوح بیشتری به حیطه شخصیت خواهد داد. امیدی است که چند سال پیش توسط اریکسون (1957) و جنسن (1958) اظهار شده و به نظر می رسد که در حال حاضر در شرف نزدیک شدن به واقعیت است (کیامهر، 1381).

جان و همکاران

براساس مروری دقیق بر نقطه نظرات جان و همکاران او (1988) تلاش منظم برای سازماندهی مفهوم شخصیت، کمی بعد از پیشنهاد مک دوگال شروع شده است. گرچه این تلاش ها بطور یقین با کارهای دو روانشناس آلمانی به نام­های کلیج (1926) و بوم گارتن (1933) شرزع می شود تا با اظهارنظر مک دوگال، کلیج پیشنهاد می کند که یک تحلیل دقیق از زبان به فهم شخصیت کمک خواهد کرد و این امر بوم گارتن را تشویق کرد که اصطلاحات معمول مربوط به شخصیت را که در زبان آلمانی یافت می شود، مورد بررسی قرار دهد (به نقل از کیامهر، 1381).

همانطور که جان و همکاران او اشاره می کنند، تلاش های بوم گارتن تاثیر کمتری در روانشناسی آلمان گذاشت ولی بیشتر از آن در آلپورت و آدبرت (1936) اثر کرد که بررسی زبان خودشان را بعهده گرفتند و این تلاش تآثیر مستقیمی بر تلاش های تحقیقی بعدی گذاشت. این تلاش با کار منظم کتل شروع گردید. سیستم کتل براساس مطالعه تحلیل عوامل از درجه بندی دانشجویان همسان دانشگاه که سپس به دو قلمرو پرسشنامه و تست عینی نیز گسترش یافت، به عنوان یک روش عینی در سازماندهی هزاران اصطلاح در زبان انگلیسی یا هر زبان دیگر که تفاوت های فردی را توضیح میدهد، مورد استفاده قرار گرفت. این سیستم مفاهیم پیچیده زبان را به 16 عامل اولیه و 8 عامل درجه دوم تقلیل داد(کتل و همکاران 1970؛ به نقل از کیامهر، 1381).

کتل

مطالعات کتل بر اساس درجه بندی خصوصیات بوسیله مطالعات دقیق و ماهرانه فیسکه(1949)بمنظور اصلاح کارهای کتل شروع گردید. او با بکارگیری 21 مقیاس دو قطبی کتل نتوانست بیشتر از پنج عامل ترکیب دست یابد. کار فیسکه گرچه در مجلات بطور مکرر منتشر شد و توسط محققین شخصیت نیز خوانده شد اما تاثیر کمتری در توسعه سیستمهای سه گانه که بطور معمول در کتابهای شخصیت پیدا می شد، گذاشت(بعنوان مثال فیش بک و واینر1982، مدی 1989؛ به نقل از کیامهر، 1381).

این سه سیستم عبارت بودند از سیستم آیسنک (1970)، گیلفورد (1975) و کتل در اواخر سال 1950 نیروی هوایی آمریکا تلاش نمود که اثربخشی کارکنان خود را پیش بینی نماید و این امر به عهده تیوپس (1957)گذاشته شده بود، بدنبال آن تیوپس و کریستال (1961) تحلیل عوامل خود را بر اساس 30 مقیاس دو قطبی کتل که در مطالعه قبلی خود نیز بکار برده بودند، گزارش نمودند.

آنها نیز همانند فیسکه که قبلاً گفته شده نتوانستند پیچیدگی نظریه کتل را در بررسی خود بپذیرند. تیوبس و کریستال کار قبلی کتل و همبسته های فیسکهئرا دوباره مورد تحلیل قرار دادند و تمام آنها را در پنج عامل قابل قبول به نامهای شادخوئی، دلپذیر بودن، قابلیت اطمینان، ثبات عاطفی و فرهنگ یافتند. متاسفانه مطالعه تیوپس و کریستال در یک گزارش صنعتی ناشناخته نیروی هوائی منتشر شد و در واقع برای تمام محققین شخصیت ناشناخته ماند و این زمانی بود که انتشارات کتل و آیسنک بر ادبیات ساخت شخصیت بعنوان مدل­های پیشرفته اتخاذ شده از روش­های تحلیل عوامل غلبه داشت (به نقل از کیامهر، 1381).

نورمن

اما نورمن (1963) این گزارش را دید و ساخت پنج عاملی را دوباره بعنوان پیشنهاد برای ابعاد صفات تحت عنوان «قدمی بسوی طبقه بندی مناسب صفات ویژه شخصیت» منتشر نمود. بورگاتا گزارش تیوپس و کریستال را دید و یک سری توضیحات رفتاری برای درجه بندی همسالان بمنظور انعکاس پنج عامل بدست آمده توسط تیوپس و کریستال تعبیه نمود.

او از خلال پنج روش برای جمع آوری اطلاعات از مطالعه طولانی تعامل یک گروه کوچک پنج عامل پایدار پیدا نمود، او عناوین معمولی به این پنج عامل داد و تفسیر خاص از آنها ارائه نمود. جرات، دوست داشتنی بودن، تهییج پذیری، هوش و مسئولیت پذیری اسمیت (1967) با بکارگیری یک سری مقیاس های دو قطبی از مطالعات کتل برای مطالعات درجه بندی دانشجویان همسال دانشگاه فقط برای پنج عامل شواهدی پیدا کرد (به نقل از کیامهر، 1381).

نورمن (1967) بررسی های بیشتر خود را در سطوح زیر سطح پنج عامل با توجه به یک حد متوسط ادامه داد و در واقع به یک مدل سه پایه انتزاع از داده های شخصیت دست یافت. از آن زمان از طرف تمام تئورسین های صفات فرض میشود که صفات ارزیابی شده، شخصیت وابسته به رفتارند.

سطح اساسی از صفات شخصیت، سطحی است که از پاسخهای خاص به موقعیت های خاص تشکیل یابد، بطوریکه پاسخ ها بطور نمونه یک نسخه اصلی برای موقعیت فراهم سازند. بعنوان مثال، جمله«من به ندرت درباره آینده فکر میکنم » در بررسی ها بعنوان عادت، اعمال تکراری، رفتار متراکم یا میل و مزاج تلقی خواهند شد. شکل مقابل چهار سطح از انتزاع را ارائه می دهد. در سطح چهارم، پنج ساختار کلّی، پنج عامل بزرگ که توسط تحقیقات منظم از صفات در چهل سال گذشته بدست آمده است، قرار می گیرند.