مقاله الگوی تصمیم گیری چندمعیاره برای ارجعیت دادن به فعالیت های پروژه

الگوی تصمیم گیری چندمعیاره برای ارجعیت دادن به فعالیت های پروژه

 این مقاله به ارائه الگویی برای مدیران پروژه می پردازد که به آنها کمک می کند روی فعالیت های اصلی یک شبکه پروژه ای با استفاده از تکنیک تصمیم گیری چند معیاره تمرکز کنند. در برخورد با چنین تصمیم گیری هایی که مدیر پروژه مجبور است همزمان چندین مورد را که معمولاً مجذا از هم نیستند در نظر بگیرد ساختار MCDA از اهمیت بالایی برخوردار می شود.

یک بررسی از ساخت یک ایستگاه فرعی برق مورد استفاده قرار گرفته تا الگوی پیشنهادی نشان داده شود. مدیران می توانند با استفاده از این الگو عملکرد خود را در کنترل فعالیت های پروژه به خصوص در یک محیط پویا و متغیر بهبود بخشند.

مقدمه ای بر تصمیم گیری چند معیار

پیچیدگی، ناپایداری و تعداد فعالیت های زیاد درگیر در یک پروژه ساخت مدیریت آن را تبدیل به کاری سخت می کند. این پیچیدگی و ناپایداری روزافزون پروژه های ساخت باعث اتلاف های گسترده ای در صنعت شده است. به مشکلات مربوط به مدیریت پروژه در تحقیقات بسیاری ارائه گردیده است. سامباسیران و ونسون دلایلی را برای اتلاف در مدیریت پروژه های ساخت ذکر کردند.

دلایلی مانند برنامه ریزی اشتباه پیمانکار، تجربه ناکافی پیمانکار، مشکلات مربوط به پیمانکار جزء، کمبود مواد، در عدم دسترس و خرابی تجهیزات، کمبود ارتباطات بین اعضای پروژه و اشتباهات حین مرحله ی ساخت. هامری به مشکلات دیگر اشاره می کند: نداشتن رویه مشخص در کنترل تغییرات در طراحی، داشتن دیدگاه غلط از اهداف پروژه و واکنش ضعیف به تغییرات ناگهانی در محیط پروژه.

بعضی از ملاحظات در مورد مدیریت پروژه های ساخت در محل انجام عملیات باید مورد توجه قرار گیرد. ملاحظاتی چون درجه بالای ناپایداری فرایندهای ساخت، غلبه یافتن تصمیمات غیررسمی اضافی مدیر پروژه و توجه بیش از حد مدیر پروژه برای کنترل زمان و هزینه. باتوجه به کوک و دانیس تا کنون تحقیقاتی در مورد موفقیت پروژه ها و عوامل مؤثر بر آنها صورت گرفته است. با این وجود پروژه ای همچنان ممکن است ضعیف عمل کند و آگاهی از عوامل موفقیت پروژه به تنهایی برای موفقیت آن کافی نیست. به نقش مدیر پروژه و سبک رهبری برای موفقیت پروژه اشاره شده، در حالی که ادبیات موجود در اغلب موارد به آن توجهی نداشته است. به نظر می رسد که نحوه ی نظارت مدیر پروژه بر فعالیت ها و چگونگی برخورد او با زیردستان به صورت مستقیم با عملکرد پروژه مرتبط باشد.

تشریح مسئله

پروژه های پیچیده باید به قسمت هایی کوچکتر تقسیم شوند که قابل مدیریت باشند. این کار به معنی تعریف کردن یک سری فعالیت ها و کارهای جدید است که معمولاً به هم مرتبط هستند. در پروژه های ساخت، هر مجموعه ای از فعالیت ها معمولاً بسیار بزرگ و پیچیده است.طبق روال، روش های مختلف مدیریت به صورت ذهنی در مورد فعالیت های مختلف به کار گرفته می شوند. این کار بدون ارزیابی اولیه فعالیت ها یا مطالعه مشکل صورت می پذیرد. چنین تصمیماتی معمولاً بر اساس تجربه مدیر پروژه گرفته می شوند.

باید طبقه های مختلف روش های مدیریت مشخص شده و هنگام اجرا و کنترل پروژه به کار روند. از آنجا که نتایج مربوطه که می توانند مورد نیاز باشند متفاوتند این روش های نیز متفاوت هستند. یک گروه از فعالیت ها ممکن است به روش مدیریت بسته تر و سفت و سخت بری نیاز داشته باشد، برای مثال امور مربوط به پیمانکاران جزء که در آنها احتمال تأخیر زیاد است. در این گونه فعالیت ها احتمال وقوع پیامد های بسیار ناگوار وجود دارد. لذا مدیر خود شخصاً به انجام فعالیت ها می پردازد.

از طرف دیگر گروه دیگری از فعالیت ها هستند که نیاز به روش های استاندارد مدیریت دارند. این فعالیت ها ممکن است به زیردستان سپرده شوند تا عملیات پروژه طبق برنامه پیش برود. مدیر پروژه همچنین ممکن است گروه دیگری از فعالیت ها را به زیردستان خود بسپرد، اما در این حالت با نظارتی بسیار دقیق. این نظارت دقیق در جاهایی که فعالیت ممکن است پیامد تا حدی ناخوشایند داشته باشد صورت می گیرد. طبقه بندی کردن کارها به روش های مختلف مدیریتی وابسته به مفهوم مسئله هستند و باید بر گرفته از هدف پروژه باشند. بنابر این چند معیار به این منظور در نظر کرفته می شوند.

ساختار الگوی ارائه شده برای تعیین اولویت فعالیت ها در پروژه

الگوی ارائه شده قصد دارد فعالیت های پروژه را بر اساس مشخصات آنها در ارتباط با یک سری معیار مشخص در سه نوع روش مدیریتی طبقه بندی کند. به کار بردن الگو با هدف تعیین دیدی کلّی از مسئله و ارزیابی مجدد الگو به صورت معمول نیاز به دو فرایند دارد و فرایند داخلی از پنج گام تشکیل شده است که تمامی فعالیت های پروژه را بدون توجه به ارتباطات بین آنها فقط به عنوان مبنایی برای فکر کردن راجع به مسئله در نظر می گیرد.

  •     ساختن شبکه های کاری
  •     تعیین طبقه های مدیریتی
  •     تعیین معیارها
  •     ارزیابی هر یک از فعالیت ها بر اساس معیارها
  •     به کار بردن یک روش چند معیاره برای طبقه بندی فعالیت ها

از شبکه های کاری به عنوان روشی برای تولید اطلاعات استفاده می شود. استفاده از فن پرت با استفاده از قضاوت های احتمالی شبکه را مطمئن می سازد. استفاده از فنون پرت و روش مسیر بحرانی مکرراً توصیه شده است. به هر حال، الگوهای دیگر شبکه ای مثل روش مسیر بحرانی نیز توصیه می شوند.

با استفاده از اطلاعات پروژه مدیر باید طبقه های مختلف روش های مدیریتی راتعیین کند. این طبقه بندی با توجه به محتویات فعالیت ها صورت می گیرد. برای مثال، سه طبقه از روش های مدیریتی مثل مواردی که در بخش قبل گفته شد می تواند تعیین گردد. شکل 1 این طبقه بندی را نشان می دهد. همچنین ساختار مسئله شامل الزاماتی برای تعیین هر طبقه از روش مدیریت می شود. این ساختار با مجموعه معیارهایی که در فرایند ارزیابی استفاده می شوند نیز ارتباط دارد و یکی از مهم ترین بخش های تجزیه و تحلیل را تشکیل می دهد. مجموعه معیارها به نوعی با دیدگاه مدیر پروژه درباره اهداف ارتباط دارد.

منبع: modir123.com