عنوان انگلیسی مقاله:

MEASURING POVERTY AND DEPR IVA TION IN SOUTH AFRICA

ترجمه عنوان مقاله: اندازه گیری فقر و محرومیت در آفریقای جنوبی

$$$: فقط 14500 تومان

سال انتشار: 2000

تعداد صفحات مقاله انگلیسی: 26 صفحه

تعداد صفحات ترجمه مقاله: 45 صفحه

منبع: University of Munich

نوع فایل: word

http://modir123.com/photo%20site/D-modir123.com%20_2_.png دانلود مقاله

14500 تومان – خرید ترجمه

 

چکیده

این مقاله با استفاده از داده  های پیمایش خانوارها در آفریقای جنوبی به مقایسه معیار استاندارد فقر مبتنی بر مصارف و معیار ترکیبی اختصاصی محرومیت می  پردازد. هر چند به طور کلی بین مصارف و سطح محرومیت همبستگی بالایی وجود دارد اما این همبستگی در میان فقیرترین افراد آفریقای جنوبی بسیار ضعیف تر است. همچنین معیارهای فقر مصرف و محرومیت از نظر شناسایی تأثیر نژاد، سرپرستی، محل زندگی (شهری، روستایی) و اندازه خانوار بسیار متفاوت هستند. به طور کلی، طبق یافته های معیار محرومیت آفریقایی  ها، ساکنان روستایی، اعضای خانوارهای دارای سرپرست زن و اعضای خانوارهای کوچک تر بیشتر دچار محرومیت هستند تا فقر مصرف. صرفاً اختلاف تأثیر اندازه خانوار بر فقر نسبت به مفروضات مربوط به مقیاس ه ای هم  ارزی حساسیت دارد. در نتیجه این دو معیار در شناسایی فقیرترین و محروم ترین بخش  های جمعیت بسیار متفاوت عمل می  کنند که این موضوع می  تواند پیامدهای مهمی برای هدف گذاری در پی داشته باشد.

مقدمه

بسیاری از سیاست­گذاران کاهش فقر را مهم­ترین هدف سیاست توسعه می­ دانند. در نتیجه تلاش­ های زیادی برای ایجاد اطلاعات و ارائه تعریف فقر انجام شده است که امکان اندازه­ گیری تغییر میزان فقر در طول زمان، مقایسه میان مناطق، و شناسایی خانوارها یا افراد فقیر را برای برنامه­ های هدفمند کاهش فقر فراهم می­ کند. در مورد این مسئله مهم اندازه­ گیری دو مکتب به وجود آمده است. یکی از این مکتب ­ها فقر را اساساً به صورت مالی (درآمد یا مصرف ناکافی) تعریف کرده است (مثل راوالیون و چن، 1997؛ بانک جهانی، 1990، 1997) در حالی که مکتب دیگر به دنبال تعریفی گسترده­تر از فقر بوده است که صرفاً مبتنی بر منابع مالی نیست (مثل UNDP، 1997؛ درز و سن، 1989). مکتب دوم که مبتنی بر آثار راولز، سن و سایر پژوهشگران است بر این موضوع تأکید دارد که فقر را باید در ارتباط با نبود «کالاهای اساسی» (راولز) یا «قابلیت­ های اساسی» (سن) مهم در نظر گرفت که برخی از آن­ها را نمی­توان با پول خریداری کرد زیرا این کالاها یا قابلیت ­ها کمتر در یک نظام بازار ارائه می­ شوند. به اعتقاد آن­ها منابع مالی صرفاً یکی از ابزارهای مختلف برای دستیابی به رفاه است و به همین دلیل اقدامات ما به جای تمرکز بر یکی از متغیرهای جانشین ناقص رفاه باید مستقیماً بر روی اندازه­ گیری نتایج رفاه متمرکز شود.

برای اندازه­ گیری فقر و محرومیت در این تعریف گسترده اقدامات مختلفی انجام شده است که می­توان از شاخص توسعه انسانی و شاخص فقر انسانی UNDP (UNDP، 1991، 1998) یا شاخص کیفیت زندگی فیزیکی (موریس، 1979) نام برد. هرچند HDI و PQLI به پیشبرد مباحث مربوط به معیارهای غیر درآمدی رفاه در سطح ترکیبی کمک کرده­ اند اما این معیارها که بسیار ابتدایی هستند به خاطر انتخاب مؤلفه­ ها، وزن­ ها، روش برآورد و قواعد ترکیب با انتقاد مواجه شده ­اند (کلی، 1991؛ سرینیواسان، 1994؛ راوالیون، 1997). بخش عمده مشکلات این اقدامات ناشی از دسترسی محدود به داده­ های معتبر مربوط به دستاوردهای غیردرآمدی مختلف (به خصوص برای مقایسه­ بین کشورها) است.

در عین حال به تازگی با انجام مجموعه ­ای از پیمایش ­های اندازه ­گیری استانداردهای زندگی، داده ­های خُرد جدید، نسبتاً معتبر و جامعی برای چند کشور در حال توسعه به دست آمده است. هرچند در بسیاری از تحلیل­ ها و مطالعات مربوط به فقر نظیر پژوهش مربوط به مقایسه سطح فقر مصرف در میان کشورها (راوالیون و چن، 1997؛ بانک جهانی، 1997) از این پیمایش ­ها استفاده شده است اما تعداد کمی از مطالعات از این داده­ ها برای ایجاد معیارهای کلان رفاه و محرومیت استفاده کرده ­اند.

این مقاله با استفاده از پیمایش خانوارهای آفریقای جنوبی به مقایسه شاخص ­های استاندارد فقر مبتنی بر مصرف و معیارهای چندمؤلفه ­ای گسترده محرومیت می ­پردازد. هرچند طبق یافته ­ها بین فقر مصرف و شاخص کلان محرومیت همبستگی قابل توجهی وجود دارد اما نتایج این مقاله نشان می ­دهد که معیار فقر مبتنی بر مصرف نزدیک به 30 درصد از افراد محروم (که بر اساس معیار محرومیت شناسایی می­ شود) را شناسایی نمی­کند. علاوه بر این طبق یافته­ های شاخص محرومیت، توزیع فقر بر حسب نژاد، محل سکونت و ساختار خانوار متفاوت است. برای مثال در مقایسه با نتایج معیارهای فقر مبتنی بر مصرف، افراد محروم­ بیشتر در میان روستایی ­ها، آفریقایی­ ها و در یک ایالت خاص، خانوارهای دارای سرپرست زن و خانوارهای کوچک­تر دیده می­ شوند.

برای مشاهده بحث­های دقیق درباره پیمایش ­های اندازه ­گیری استانداردهای زندگی، ارزش تحلیلی آن­ها و نیز محدودیت­ های آن­ها به مقاله دیتون (1997) مراجعه کنید. پرادان و راوالیون (1998) برای استخراج دیدگاه پاسخ­ دهندگان درباره یک خط فقر فرضی از این پیمایش ­ها استفاده کرده ­اند و این داده­ ها را برای بررسی سطح فقر به کار گرفته ­اند. این روش اطلاعاتی کیفی فراهم می­کند که می­ توان از آن برای استخراج خط فقر درآمدی بر اساس دیدگاه­ های محلی درباره فقر درآمدی استفاده کرد. این مقاله به جای تمرکز بر روش ­های بهتر برای استخراج خط فقر درآمدی به بررسی مستقیم نتایج ارزشمند رفاه می­ پردازد و محرومیت را ارتباط با ناکافی بودن این نتایج رفاه تعریف می­کند. 

نتیجه گیری

انجام پیمایش های جدید بر روی خانوارهای کشورهای باعث می شود دقیق تر از گذشته بتوانیم رفاه و محرومیت را بررسی کنیم. بر خلاف شاخص های خام نظیر GDP سرانه، امید به زندگی و اطلاعات تحصیلی، این داده ها امکان بررسی دقیق ابعاد چندوجهی فقر و محرومیت را فراهم می کنند. از این رو می توان از این داده ها برای بررسی تعاریف گسترده تر فقر و محرومیت استفاده کرد.
در این مقاله ارتباط بین فقر مبتنی بر مصرف و یکی از تعاریف شاخص گسترده محرومیت در آفریقای جنوبی بررسی شده است. هرچند همبستگی بسیار بالایی بین سطح مصرف و شاخص محرومیت وجود دارد اما این همبستگی در میان بخش های دارای بدترین شرایط در جامعه بسیار ضعیف تر است. در میان این گروه، نرخ، شدت و توزیع فقر شناسایی شده بر اساس معیارهای مصرف و محرومیت بسیار متفاوت است. هرچند هر دو معیار در مورد روندهای حاکم (نظیر فقر شدید در مناطق روستایی، در میان آفریقایی ها و در میان خانوارهای دارای سرپرست زن) توافق دارند اما معیار محرومیت به طور کلی تصویر بهتری از فقر در میان گروه های محروم جامعه ارائه می کند. طبق یافته ها محرومیت بیشتر بر ساکنان روستایی، آفریقایی ها، اعضای خانوارهایی که زنان سرپرستی غیررسمی آن ها را بر عهده دارند، و خانواده های دارای تحصیلات پایین تأثیر می گذارد. علاوه بر این تحلیل نشان می دهد که مقیاس های هم ارزی (که فرض می کنند صرفه به مقیاس بالایی وجود دارد و هزینه فرزندان نسبتاً اندک است) برای اطمینان از همسویی معیار فقر مصرف و تعاریف گسترده تر محرومیت در مورد تأثیر اندازه خانوار (یا سن) بر فقر یا محرومیت، مناسب هستند؛ اما تغییر مقیاس های هم ارزی تفاوت بین این دو معیار را در سایر ابعاد (خصوصاً نژاد و محل زندگی) از بین نخواهد برد.
همچنین این دو معیار در شناسایی خانوارهای فقیر و محروم آفریقای جنوبی تفاوت زیادی دارند که باعث ایجاد تفاوت در توزیع منطقه ای فقر و محرومیت می شود و احتمالاً پیامدهای مهمی برای برنامه های هدفمند ضد فقر دارد.
هرچند برخی از این نتایج مختص آفریقای جنوبی و میراث آپارتاید درآن است (خصوصاً همین تفاوت های نژادی بسیار گسترده) اما احتمالاً بخشی از نتایج را می توان به نقاط دیگر تعمیم داد. برای مثال احتمالاً نه تنها در آفریقای جنوبی بلکه در تمام کشورهای در حال توسعه، ساکنان روستا دچار محرومیت های مختلفی هستند که معیار فقر مصرف به درستی آن ها را اندازه گیری نکرده است. برای مثال، دسترسی خانوارهای فقیر شهری به خدماتی نظیر آب، برق، توالت های پیشرفته و مسکن تازه معمولاً بیشتر از خانوارهای فقیر روستایی است و اکثر مخارج دولتی عموماً به نفع مناطق شهری انجام می شود لیپتون، 1997؛ ون د وال و نید، 1995). احتمال آن که این محرومیت ها در ارزیابی رفاه از طریق شاخص محرومیت در نظر گرفته شود بیش از معیار مبتنی بر مصرف است.
باید به خاطر داشت که علاوه بر تفاوت های تجربی، این دو معیار تفاوت های مفهومی نیز دارند. در حالی که معیار فقر مصرف وابستگی زیادی به یکی از ورودی های مهم رفاه دارد (که کم و بیش با بسیاری از جنبه های قابلیت های اساسی همبستگی دارد)، شاخص محرومیت به بررسی مستقیم نتایج قابلیت می پردازد. بنابراین با استفاده از یک معیار نتیجه محور نظیر شاخص محرومیت که در این مقاله ارائه شده است امکان پایش، تحلیل و تجمیع سیاست هایی که هدف آن ها کاهش ابعاد چندوجهی محرومیت است بیشتر است. علاوه بر این به همان اندازه که توصیف همواره یکی از عناصر اجتناب ناپذیر تجویز را تعریف می کند شاخص محرومیت نیز می تواند اقدامات دولت برای مقابله با فقر را به سیاست هایی تبدیل کند که هدف آن ها نه تنها افزایش درآمد بلکه کاهش بسیاری از محرومیت های افراد دارای شرایط بد در جامعه است (خصوصاً آن هایی که غالباً در طی افزایش درآمد نادیده گرفته می شوند).

Abstract

This paper compares a standard expenditure-based poverty measure with a specifically created composite measure of deprivation using household survey data from South Africa. While there is a strong overall correlation between expenditures and levels of deprivation, the correlation is much weaker among the worst-off South Africans. In addition, the two measures differ considerably in the impact of race, headship, location (urban, rural), and household size on expenditure poverty versus deprivation. In general, the deprivation measure finds more Africans, rural dwellers, members of de jacfo female-headed households, and members of smaller households deprived than expenditure poor. Only the differences in the effect of household size on poverty are sensitive to assumptions about equivalence scales. As a result, the two measures diverge greatly in identifying the poorest and most deprived sections of the population, which may have considerable consequences for targeting.

Introduction

Poverty reduction is seen by many policy-makers as the most important goal of development policy. Consequently, much energy has gone into generating data and developing definitions of poverty that will allow the measurement of changes in poverty over time, comparisons across space, and the identification of poor households or individuals for targeted poverty-alleviation programs. Two schools have emerged on this important measurement issue. One has defined poverty primarily in financial terms (insufficient incomes or consumption) (e.g. Ravallion and Chen, 1997; World Bank, 1990, 1997), while others have sought a more broad-based definition of poverty not solely based on financial resources (e.g. UNDP, 1997; Drbze and Sen, 1989). The latter have relied on work by Rawls, Sen, and others to emphasize that poverty should be seen in relation to the lack of important “basic goods” (Rawls) or “basic capabilities”  (Sen), some of which cannot be purchased with money as they are under-provided in a market system. Financial resources, they contend, are just one of several means to achieve well-being and therefore efforts should be directed at measuring well-being outcomes directly, rather than focus on one of its imperfect proxies. Several attempts have been made to measure poverty and deprivation in this  broader sense, such as the Human Development Index, the Human Poverty Index  by UNDP (UNDP 1991, 1998), or the Physical Quality of Life Index (Morris,1979). While the HDI and the PQLI have helped further the debate on nonincome measures of well-being at the aggregate level, they are very crude measures that have been criticized for their choice of components, weights, estimation procedures, and aggregation rules (Kelley, 1991; Srinivasan, 1994; Ravallion, 1997). Much of the short-coming of such efforts relate to the limited availability of reliable data on many non-income achievements, particularly for cross-country comparisons.  At the same time, a series of living standards measurement surveys has recently generated new, fairly reliable and comprehensive micro data for many developing countries.’ While these surveys have been used for many economic analyses and poverty studies, including an effort to compare levels of absolute expenditure poverty across countries (Ravallion and Chen, 1997; World Bank, 1997). few attempts have been made to use the data to generate broader measures  of well-being and deprivation. This paper uses a household survey from South Africa to compare standard expenditure-based poverty indicators with broader multi-component measures of deprivation. While finding considerable correlation between expenditure poverty and the broader index of deprivation, the paper finds that about 30 percent of the most deprived people (as identified by the deprivation measure) would not be identified by the expenditure poverty measure. Moreover, the deprivation index finds poverty to be distributed differently by race, residence, and household structure. In particular, the most deprived are more rural, more African, and more from one province, more from defacto female-headed households and more from smaller households than suggested by the expenditure poverty measures.

Conclusions

The emergence of new household surveys in developing countries allows a much more careful examination of well-being and deprivation than previously possible. Instead of relying on crude indicators such as GDP/capita, life expectancy and schooling information, these data allow a careful examination of the multi-faceted dimensions of poverty and deprivation. As such, they can be used for investigations of broader notions of poverty or deprivation. This paper has investigated the linkages between expenditure poverty and one formulation of a broader deprivation index in South Africa. While there is a very strong overall correlation between expenditure levels and the deprivation index, the correlation is much weaker among the worst-off sections of the society. Among this group, there is considerable divergence in the rates, depth, and distribution of poverty as measured by the expenditure and the deprivation measure. While both measures agree on common trends, such as high poverty in rural areas, among Africans, and among female-headed households, the deprivation measures presents, on the whole, a much more accentuated picture of poverty among the least favored groups in society. Deprivation is found to affect more rural dwellers, more Africans, more members of de fucto female-headed households, and more poorly educated families. Moreover, the analysis suggests that equivalence scales assuming large economies of scale and relatively low costs for children are appropriate if one wants to ensure that an expenditure poverty measure and broader notions of deprivations agree on the influence of household size (or age) on poverty or deprivation; changing equivalence scales will not, however, eliminate the differences between the two measures in other dimensions (especially race and location). In addition, there is considerable divergence in identifying poor versus deprived households in South Africa leading to difference in the regional spread of poverty and deprivation, with possibly important consequences for targeted anti-poverty programs. While some of these results are. spec.i fic to South Africa and its apartheid legacy (espeda!!y the very !arge racm! dlfkrentials), some results are likely to generalize to elsewhere. For example, it is likely that not only in South Africa, but elsewhere in developing countries, rural dwellers suffer from multiple deprivations that are only inadequately captured by expenditure poverty. In particular, access to services such as water, electricity, modern sanitation, and modern housing is usually much better for the urban poor than the rural poor and most public spending tends to favor urban areas (Lipton, 1977; van de Walle and Nead, 1995). The deprivation index is more likely to incorporate these disadvantages in its assessment of well-being than an expenditure-based measure would. Apart from the empirical differences between the two measures, one should bear in mind the conceptual differences between the two. While the expenditure poverty measure relies exclusively on one important input to well-being which is more or less well correlated with many facets of basic capabilities, the deprivation index examines capability outcomes directly. Policies that aim to reduce the multifaceted dimensions of deprivation can therefore be much more adequately monitored, analyzed, and disaggregated by using an outcome-based measure such as the deprivation index proposed here. Moreover, to the extent that description always implies an inevitable element of prescription, the deprivation index may shift the anti-poverty efforts of government towards policies intended not only to raise incomes, but to reduce the many other deprivations suffered by the worstoff in society, particularly those that are often not addressed through an increase in income alone.

 

 

مطالب مرتبط